هر پرده که از چهره ی مقصود برافتاد

هر پرده که از چهره ی مقصود برافتاد
شد برقِ جهانسوز و مرا در جگر افتاد

اندیشه ی معشوق نگهبانِ خیال است
عاشق نتواند به خیالِ دگر افتاد

#صائب_تبریزی |
دیدگاه ها (۱)

شاید هیچ‌وقت دختری نداشته باشم که موهایش را آرام شانه بزنم، ...

پارت سوم: «شلیک در تاریکی»سکوت سنگین پنت‌هاوس تنها با صدای آ...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۵

CAPTURED IN PARIS

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

رمان انتقام ازدواج کامل

رمان جونگکوکp¹ساعت هشت صبح بود.ات مثل همیشه با عجله وارد ساخ...

داستان کودکانه «ستاره‌ای که در قلب ما می‌درخشد» به نویسندگی ...

True Love③①ا/ت: تهیونگتهیونگ: جانما/ت: من الان لباسی ندارم ه...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وسوم | انتخاب خونصدای رعد، جنگل را لرزا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط