{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نخست ... دير زماني در او نگريستم

نخست ... دير زماني در او نگريستم
چندان كه چون نظر از وی باز گرفتم
در پيرامون من
همه چيزی
به هيات او در آمده بود .
آن گاه دانستم كه مرا ديگر
از او ...
گريز نيست ... - احمد شاملو
دیدگاه ها (۱۲)

نگذار دیگران نام تو را بدانندهمین زلال چشمانتبرای پچ پچ هزار...

من با استعداد بودم . یعنی هستم .بعضی وقت‌ها به دست‌هایم نگاه...

خداوندا !تو که باکلامی زمین و آسمان را آفریدیبا کلامی مرا جو...

هفده ساله بودم که در جایی خواندم '' اگر هر روز جوری زندگی كن...

ص ۶۸امدن آزاده تمام معادلاتم را به هم ریخت  باورش برایم‌ مشک...

ص ۶۵ ان شب پریسا از زندگی شخصی خودش گفت از ترسها از امیدها ا...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط