آیدل جذاب من
آیدل جذاب من
پارت⁴⁰
ویو آنا
شروع به خوردن کردم که تهیونگ دستشو روی پام گذاشت و فشار داد که غذا تو گلوم پرید و سرفه کردم،ات یه لیوان آب بهم داد،بهتر شدم نگاهمو به تهیومگ دادم که دیدم همونجوری داره غذا میخوره که یهو دستشو حرکت داد و بالاتر برد،سریع بلند شدم که نگاه همه به سمت من اومد
آنا:من میرم سرویس بهداشتی شما غذا بخورین
به سمت سرویس بهداشتی رفتم و از اونجایی که کمی آرایش داشتم فقط دستمو آب زدم که تهیونگ اومد تو دستشویی
آنا:ته..تهیونگ
نزدیکم اومد من عقب رفتم اون جلو اومد که پشتم به دیوار خورد؛سرشو نزدیک آورد و لب هاشو روی لب هام گذاشت،گازی از لبم گرفت تا همراهیش کنم که دستمو دور گردنش حلقه کردم و همراهیش کردم،بعد از چند مین از هم جدا شدیم که سمت گردنم رفت؛میدونستم میخواد چیکار کنه
آنا:ته بقیه میبینن(با ناله)
سرشو بلند کرد و نگام کرد
تهیونگ:اوم آره راست میگی!پس جایی مهر میزنم که نبینن
با دستش یقمو پایین داد و مکی عمیق زد که لبمو گاز گرفتم تا صدام درنیاد و اوضاع رو بدتر نکنم؛بعد از اینکه چند جارو کیس مارک زد عقب رفت و با لبخند به شاهکارش نگاه کرد و یقه ام رو ول کرد،به سمت آینه رفتم و نگاهی به خودم انداختم،یقه لباسم کبودی رو پوشونده بود اما لبم کمی باد داشت؛تمام مدت تهیونگ داشت نگام میکرد
آنا:هوف!!اول من میرم بعد تو بیا
تهیونگ:باشه لیدی
چشم غره ای زدم و
ادامه دارد...
پارت⁴⁰
ویو آنا
شروع به خوردن کردم که تهیونگ دستشو روی پام گذاشت و فشار داد که غذا تو گلوم پرید و سرفه کردم،ات یه لیوان آب بهم داد،بهتر شدم نگاهمو به تهیومگ دادم که دیدم همونجوری داره غذا میخوره که یهو دستشو حرکت داد و بالاتر برد،سریع بلند شدم که نگاه همه به سمت من اومد
آنا:من میرم سرویس بهداشتی شما غذا بخورین
به سمت سرویس بهداشتی رفتم و از اونجایی که کمی آرایش داشتم فقط دستمو آب زدم که تهیونگ اومد تو دستشویی
آنا:ته..تهیونگ
نزدیکم اومد من عقب رفتم اون جلو اومد که پشتم به دیوار خورد؛سرشو نزدیک آورد و لب هاشو روی لب هام گذاشت،گازی از لبم گرفت تا همراهیش کنم که دستمو دور گردنش حلقه کردم و همراهیش کردم،بعد از چند مین از هم جدا شدیم که سمت گردنم رفت؛میدونستم میخواد چیکار کنه
آنا:ته بقیه میبینن(با ناله)
سرشو بلند کرد و نگام کرد
تهیونگ:اوم آره راست میگی!پس جایی مهر میزنم که نبینن
با دستش یقمو پایین داد و مکی عمیق زد که لبمو گاز گرفتم تا صدام درنیاد و اوضاع رو بدتر نکنم؛بعد از اینکه چند جارو کیس مارک زد عقب رفت و با لبخند به شاهکارش نگاه کرد و یقه ام رو ول کرد،به سمت آینه رفتم و نگاهی به خودم انداختم،یقه لباسم کبودی رو پوشونده بود اما لبم کمی باد داشت؛تمام مدت تهیونگ داشت نگام میکرد
آنا:هوف!!اول من میرم بعد تو بیا
تهیونگ:باشه لیدی
چشم غره ای زدم و
ادامه دارد...
- ۹۳
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط