Under the moonlight
Under the moonlight
p19
که باعث شد هرین رو به جلو هل بده.هرین تعادلش دست خودش نبود و داشت می افتاد که دستی دور کمرش حلقه شد و جلوی افتادنش رو گرفت.دست اشنا بود.پر از تتو هایی که همیشه هرین توجهش به تتو ها جلب میشد.دست رو شناخت اما باور نکرد که اون باشه.اینحا چیکار میکرد؟
اصلا چرا هر جایی که هست اونم اونجاست؟
گرفتش و کمکش کرد تا به ایسته.
+ش..شما...
-هوی مرتیکه.چیکار این خانم داری
^این خانم.....
سرش رو بالا اوورد.چی؟یه دقیقه به چشماش اعتماد نکرد.
^ر... رئیس...اینجا
-دیگه منو رئیس صدا نکن.تو اخراجی
+چی؟
^برا چی؟
-این چه ترز برخورد با همکارتونه؟
^هرین اول شروع کرد
-هرین نه خانم کیم.با نامزد من درست صحبت کن
^نامزد؟
+نام...ا...اره نامزد
^نمیخواد نقش بازی کنید
+عا...جونگ کوک میخوای بریم دیگه
-بریم
^هی وایساااا
از جونگ هی دور شدن.قلب هرین هنوز زیادی تند میزد
+بخاطر امشب ببخشید
-نه.اگه چیزی بود که خودمو نمیاووردم وسط
+ممنون.راستی چرا هی داره لول میره بالاتر؟نامزد؟
-😅
-راستش یکم از حرفاتون رو شنیدم(همشونو)و گفتم برا اینکه دست از سرت برداره
+اها..بازم ممنون
+میتونم بپرسم شما اونجا چیکار میکردید؟
-امروز با یکی از دوستام اینجا قرار داشتم.خونمون این نزدیکاس و تو این کافه معمولا همو میبینیم
از اون دور کسی داشت به طرفشون میدوید
∆کوکییییییی....چرا میزاری میریییی
-ایناها..خودشه
p19
که باعث شد هرین رو به جلو هل بده.هرین تعادلش دست خودش نبود و داشت می افتاد که دستی دور کمرش حلقه شد و جلوی افتادنش رو گرفت.دست اشنا بود.پر از تتو هایی که همیشه هرین توجهش به تتو ها جلب میشد.دست رو شناخت اما باور نکرد که اون باشه.اینحا چیکار میکرد؟
اصلا چرا هر جایی که هست اونم اونجاست؟
گرفتش و کمکش کرد تا به ایسته.
+ش..شما...
-هوی مرتیکه.چیکار این خانم داری
^این خانم.....
سرش رو بالا اوورد.چی؟یه دقیقه به چشماش اعتماد نکرد.
^ر... رئیس...اینجا
-دیگه منو رئیس صدا نکن.تو اخراجی
+چی؟
^برا چی؟
-این چه ترز برخورد با همکارتونه؟
^هرین اول شروع کرد
-هرین نه خانم کیم.با نامزد من درست صحبت کن
^نامزد؟
+نام...ا...اره نامزد
^نمیخواد نقش بازی کنید
+عا...جونگ کوک میخوای بریم دیگه
-بریم
^هی وایساااا
از جونگ هی دور شدن.قلب هرین هنوز زیادی تند میزد
+بخاطر امشب ببخشید
-نه.اگه چیزی بود که خودمو نمیاووردم وسط
+ممنون.راستی چرا هی داره لول میره بالاتر؟نامزد؟
-😅
-راستش یکم از حرفاتون رو شنیدم(همشونو)و گفتم برا اینکه دست از سرت برداره
+اها..بازم ممنون
+میتونم بپرسم شما اونجا چیکار میکردید؟
-امروز با یکی از دوستام اینجا قرار داشتم.خونمون این نزدیکاس و تو این کافه معمولا همو میبینیم
از اون دور کسی داشت به طرفشون میدوید
∆کوکییییییی....چرا میزاری میریییی
-ایناها..خودشه
- ۶.۱k
- ۲۰ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط