Under the moonlight
Under the moonlight
p20
-اینا ها...خودشه
∆هوی جئون پدصــ...
جونگکوک با چشماش اشاره کرد که درست حرف بزنه
∆پدصــــــلواتی...کجایی
-عا...خب یه مشکلی پیش اومد
∆بعد ایشون کی باشن
∆صب کن....تو رابطه بودی نگفتییییی
-نههههه
-ایشون مسئول بخش طراحی شرکتن
∆...😐عا...اها...من جیمین هستم.پارک جیمین
+خوشبختم.منم هرین هستم
به هم دست دادن.جئون رفت و دست جیمین رو کشید.
-خب ما بریم دیگه
+باشه.به سلامت
∆خدافظ
از هرین دور شدن.جونگکوک نفس راحتی کشید
∆خب بگو ببینم.چه مشکلی پیش اومده بود که پاشدی رفتی؟بعدشم تو کافه گفتی توضیح میدی.خب بگو دیگهههه
-باشه بابا...
قضیه رو براش تعریف کرد.البته فقط گفت که دارن به این دلایل نقش بازی میکنن ، و فقط خودش و تهیونگ از هویت واقعیش خبر دارن
" ¹⁵ فوریه ²⁰²⁸ "
وقت استراحت بود.با تمام کارمندان صمیمی شده بود.یجورایی یه اکیپ دوستانه تشکیل داده بودند.ایستاده بود و مشغول بگو بخند بود که دستی رو پشت کمرش احساس کرد.
سریع برگشت و با جئون مواجه شد.چشماش خیلی گرد شده بود و لپاش هم قرمز.
-باید همه باور کنن(اروم)
اما چرا؟یعنی اینقدر این مسئله مهمه که باید تا این حد به هم نزدیک بشن؟
معلومه که نه!
مسئله مهمی نبود!
اما جونگکوک سعی داشت به این بهونه به هرین نزدیکتر بشه.
در همون حالت به صحبت ادامه دادن که میا اومد و خودشو نزدیک جونگکوک کرد.دیگه داشت رسما خودشو تو بغلش جا میداد...
p20
-اینا ها...خودشه
∆هوی جئون پدصــ...
جونگکوک با چشماش اشاره کرد که درست حرف بزنه
∆پدصــــــلواتی...کجایی
-عا...خب یه مشکلی پیش اومد
∆بعد ایشون کی باشن
∆صب کن....تو رابطه بودی نگفتییییی
-نههههه
-ایشون مسئول بخش طراحی شرکتن
∆...😐عا...اها...من جیمین هستم.پارک جیمین
+خوشبختم.منم هرین هستم
به هم دست دادن.جئون رفت و دست جیمین رو کشید.
-خب ما بریم دیگه
+باشه.به سلامت
∆خدافظ
از هرین دور شدن.جونگکوک نفس راحتی کشید
∆خب بگو ببینم.چه مشکلی پیش اومده بود که پاشدی رفتی؟بعدشم تو کافه گفتی توضیح میدی.خب بگو دیگهههه
-باشه بابا...
قضیه رو براش تعریف کرد.البته فقط گفت که دارن به این دلایل نقش بازی میکنن ، و فقط خودش و تهیونگ از هویت واقعیش خبر دارن
" ¹⁵ فوریه ²⁰²⁸ "
وقت استراحت بود.با تمام کارمندان صمیمی شده بود.یجورایی یه اکیپ دوستانه تشکیل داده بودند.ایستاده بود و مشغول بگو بخند بود که دستی رو پشت کمرش احساس کرد.
سریع برگشت و با جئون مواجه شد.چشماش خیلی گرد شده بود و لپاش هم قرمز.
-باید همه باور کنن(اروم)
اما چرا؟یعنی اینقدر این مسئله مهمه که باید تا این حد به هم نزدیک بشن؟
معلومه که نه!
مسئله مهمی نبود!
اما جونگکوک سعی داشت به این بهونه به هرین نزدیکتر بشه.
در همون حالت به صحبت ادامه دادن که میا اومد و خودشو نزدیک جونگکوک کرد.دیگه داشت رسما خودشو تو بغلش جا میداد...
- ۶.۲k
- ۲۵ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط