Under the moonlight
Under the moonlight
p18
شماره میزی که از قبل قرار بود اونجا باهن ملاقات کنن رو پیدا کرد.اما کسی پشت میز نبود.نشست و گارسون مِنو رو اوورد.
+خب... منتظر کسی ام.میشن منو اینجا باشه؟
:یله حتما!سفارشتون رو که انتخاب کردید منو صدا کنید
+بله مرسی
دقایقی طولانی منتظر موند و بعد تقریباً یک ربع کامل اومد.
اما...
+(شاید میز رو اشتباه اومدم)
+(نه اینکه همون شمارس...نه نمیشه...امکان نداره)
کسی که اومد روبهروی هرین نشست...جونگ هی بود!
+عامممم... سلام
^اووو سلام.معذرت میخوام بهتون نگفتم.من مسی ام که باهاش قرار دارید
+چی؟
خوشحال شد.چون دیگه لازم نبود به رئیسش بگه که نقش دوست پسرش رو بازی کنه چون تو شرکت نقش بازی میکردن
+خب...شما که میدونید اقای جئون..
^شرمندم خانم پارک.میدونم که الکیه.میا از همون اوایل جونگکوک رو میخواست و جونگکوک دنبال کسی بود که میا رو کنسل کنه.تو هم که دختر خوبی بودی از همه نظر و ازت خواست که کمکش کنی...و البته اگه واقعا تو رابطه بودین سر قرار نمیومدی
شوکه شده بود و پراش ریخته بود(😅)اون ادم باهوشی بود و از همه ویز با خبر بود.اما هرین هم ادمی نبود که زیر بار بره
+نه خوشم اومد...اولا من سر این قرار اومدم تا هر کسی که بود رو رد کنم و الانم مهم نیست که شما کی هستید
دوما من گزینه های بیشتری دارم اما دلم نمیخواد با کسی باشم
مین جونگ هی.یه مرد ۲۶ ساله.بلند قد و خوش چهره.نا گفته نماند که دختر های زیادی میخواستنش.اما اصلا تایپ هرین نبود
^چیزی نمیخورید؟
+نه
^چرا.حداقل یه چیزی با هم بخوریم.تو شرکت که با دوس پسر فیکتون غذا میخورید
رگ گردنش زد بیرون.خیلی عصبانی بود.شاهد تمام این ماجرا ها بود.با صدای کسی به جو میز خودشون برگشت
∆هوی...جونگ کوککک..کجایی
-عا.. ببخشید.چی میگفتی
∆چته؟چرا مث گوجه قرمز شدی
-آیشششش...پسره عوضی
∆چیشده به منم بگو
-بعدا برات توضیح میدم حالا ول کن
دوباره گوشاشو تیز کرد تا به گفت و گوی جونگ هی و هرین گوش بده
+خب اقای مین.از اینکه وقتمو صرف اینجا کردم پشیمونم.بع سلامت
از پشت میز بلند شد.خواست بره که دستش توسط مرد رو به روش گرفته شد
^هنوز قرار تموم نشده
+شما تا هر وقت خواستید بمونید.من دارم میرم
^فکر نمیکنم مامانت از اینکه قرار رو پیچوندی خوشش بیاد
یه ابرو شو بالا انداخت و لب زد
+هر چی میخوای بش بگو.برام مهم نیست
دستشو با فشار ازاد کرد.داشت میرفت که دنبالش اومد
^خانم کیم!من نمیخوام این قرار بدون هیچ نتیجه ای باشه
+هیچ نتیجه ای؟بزار بهت نتیجه رو بگم.قرار نیست من از تو خوشم بیاد چه الان چه هر وقت دیگه ای..حالا هم گمشو ولم کن(بلند و عصبی)
اعصابش دست خودش نبود.هر چند براش هم مهم نبود.از مردای هول و کَنه بدش میومد.
^هی خانوم خانوما...مامانت بهت یاد نداده نباید با بزرگترت درس حرف بزنی؟
+مامانم بم یاد داده با ادمای خوش برخورد درست حرف بزنم ولی بابام هم بهم یاد داده کسایی که زیادی زر میزنن رو نادیده بگیرم.زیادی بم بچسبی شده حتی میزنمت
^نه بابا بیا بزن
دستشو بلند کرد که بزنه تو گوشش اما اون خودش از قبل اقدام کرد و دست هرین رو گرفت و پشت سرش قفل کرد.
+هوی عوضی ولم کن
پاشو روی پاش محکم کوبید و باعث شد...
یکم هم فشار بخورید تا پارت بعد😁🙃
p18
شماره میزی که از قبل قرار بود اونجا باهن ملاقات کنن رو پیدا کرد.اما کسی پشت میز نبود.نشست و گارسون مِنو رو اوورد.
+خب... منتظر کسی ام.میشن منو اینجا باشه؟
:یله حتما!سفارشتون رو که انتخاب کردید منو صدا کنید
+بله مرسی
دقایقی طولانی منتظر موند و بعد تقریباً یک ربع کامل اومد.
اما...
+(شاید میز رو اشتباه اومدم)
+(نه اینکه همون شمارس...نه نمیشه...امکان نداره)
کسی که اومد روبهروی هرین نشست...جونگ هی بود!
+عامممم... سلام
^اووو سلام.معذرت میخوام بهتون نگفتم.من مسی ام که باهاش قرار دارید
+چی؟
خوشحال شد.چون دیگه لازم نبود به رئیسش بگه که نقش دوست پسرش رو بازی کنه چون تو شرکت نقش بازی میکردن
+خب...شما که میدونید اقای جئون..
^شرمندم خانم پارک.میدونم که الکیه.میا از همون اوایل جونگکوک رو میخواست و جونگکوک دنبال کسی بود که میا رو کنسل کنه.تو هم که دختر خوبی بودی از همه نظر و ازت خواست که کمکش کنی...و البته اگه واقعا تو رابطه بودین سر قرار نمیومدی
شوکه شده بود و پراش ریخته بود(😅)اون ادم باهوشی بود و از همه ویز با خبر بود.اما هرین هم ادمی نبود که زیر بار بره
+نه خوشم اومد...اولا من سر این قرار اومدم تا هر کسی که بود رو رد کنم و الانم مهم نیست که شما کی هستید
دوما من گزینه های بیشتری دارم اما دلم نمیخواد با کسی باشم
مین جونگ هی.یه مرد ۲۶ ساله.بلند قد و خوش چهره.نا گفته نماند که دختر های زیادی میخواستنش.اما اصلا تایپ هرین نبود
^چیزی نمیخورید؟
+نه
^چرا.حداقل یه چیزی با هم بخوریم.تو شرکت که با دوس پسر فیکتون غذا میخورید
رگ گردنش زد بیرون.خیلی عصبانی بود.شاهد تمام این ماجرا ها بود.با صدای کسی به جو میز خودشون برگشت
∆هوی...جونگ کوککک..کجایی
-عا.. ببخشید.چی میگفتی
∆چته؟چرا مث گوجه قرمز شدی
-آیشششش...پسره عوضی
∆چیشده به منم بگو
-بعدا برات توضیح میدم حالا ول کن
دوباره گوشاشو تیز کرد تا به گفت و گوی جونگ هی و هرین گوش بده
+خب اقای مین.از اینکه وقتمو صرف اینجا کردم پشیمونم.بع سلامت
از پشت میز بلند شد.خواست بره که دستش توسط مرد رو به روش گرفته شد
^هنوز قرار تموم نشده
+شما تا هر وقت خواستید بمونید.من دارم میرم
^فکر نمیکنم مامانت از اینکه قرار رو پیچوندی خوشش بیاد
یه ابرو شو بالا انداخت و لب زد
+هر چی میخوای بش بگو.برام مهم نیست
دستشو با فشار ازاد کرد.داشت میرفت که دنبالش اومد
^خانم کیم!من نمیخوام این قرار بدون هیچ نتیجه ای باشه
+هیچ نتیجه ای؟بزار بهت نتیجه رو بگم.قرار نیست من از تو خوشم بیاد چه الان چه هر وقت دیگه ای..حالا هم گمشو ولم کن(بلند و عصبی)
اعصابش دست خودش نبود.هر چند براش هم مهم نبود.از مردای هول و کَنه بدش میومد.
^هی خانوم خانوما...مامانت بهت یاد نداده نباید با بزرگترت درس حرف بزنی؟
+مامانم بم یاد داده با ادمای خوش برخورد درست حرف بزنم ولی بابام هم بهم یاد داده کسایی که زیادی زر میزنن رو نادیده بگیرم.زیادی بم بچسبی شده حتی میزنمت
^نه بابا بیا بزن
دستشو بلند کرد که بزنه تو گوشش اما اون خودش از قبل اقدام کرد و دست هرین رو گرفت و پشت سرش قفل کرد.
+هوی عوضی ولم کن
پاشو روی پاش محکم کوبید و باعث شد...
یکم هم فشار بخورید تا پارت بعد😁🙃
- ۵.۶k
- ۲۰ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط