{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

. . چقدر روزها رو انتظار میکشیدیم تا چرخ و فلک وارد کوچه

. . چقدر روزها رو انتظار میکشیدیم تا چرخ و فلک وارد کوچه هامون بشه و ما یکی یکی تو صف بایستیم تا نوبتمون بشه و اون انتظارِ چقدر شیرین بود. حالا بماند که گاهی چقدر دعوا میکردیم برای نوبت زودتر و چقدر از اون بالا با غرور به بچه هایی که تو صف ایستاده بودن نگاه میکردیم

#خاص
دیدگاه ها (۵)

شب بی ستاره من پره از بغض نبودنواژه ها همه غریبن، ندارن حس س...

گاهی از در تو بیا، بنشین کنار ِ او که نیستزُل در آیینه سلامی...

. مادر بزرگ می گفت دخترم توزندگی یاد بگیر به هیچکسی اعتماد ن...

.یادش بخیر چه روزایی غروبای تابستون که دلمون میگرفتبدو بدو م...

سناریو : ملکه تنجیکوپارت: ۱۰یوناهمراه ایزانا و بقیه اعضای تن...

Hidden Melody in Midnight Seoul  p.37(از زبون ا.ت)این روزها ...

دوربین در دست... ته این کوچه‌ی انتظار ایستاده بودم... سرهایی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط