{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#part6

#part6
#Boundless

(۳ ساعت بعد..)



_من خونه ی خودم رو دارم اوه اگه برات سواله توی اون خونه به اتاق و یه تخت هم هست پس میتونم همونجا بخوابم معنی حرف هام رو میفهمی؟
حواستون هست دارید مثل به زندانی باهام رفتار میکنید؟

تهیونگ تقریبا کل اون سه ساعت داشت در مورد اینکه چرا باید توی یه سازمان پر از سرباز آلفا بخوابه حرف میزد این مردم چرا زبون آدمیزاد سرشون نمیشد؟

یونگی رو به بخش پزشکی برده بودن تا گلوله های اون حرومزاده رو از بدنش در بیارن

اوه تهیونگ حالا که دقت میکرد کاملا داشت طرف رو به جای ژنرال با لقب حرومزاده خطاب میکرد. که خب بود! سلام؟

جیمین که دیگه توان بحث کردن با امگا رو نداشت کلید اتاق رو روی میزی گذاشت و تک سرفه ای کرد

+ببینید... شما قراره توی یه ماموریت همراه کمکی ما باشید، طبیعتا اگه تحت حفاظت خودمون و جلوی چشممون باشید از تمام خطرات احتمالی جلوگیری میشه شما که نمیخواید خودتون یا همکارتون آسیبی ببینین؟ اینجا یکی از بهترین سوییتهای پایگاهه همه ی سربازها توی سوییت های مشترک با تخت دو طبقه میخوابن اینجا فقط شمایید و شما.

تهیونگ به اتاق نگاه کاملی انداخت.
خب اونجا واقعا خوب بود تخت بزرگی داشت و یه لپ تاپ آخرین سیستم روی میز به حالت روشن قرار گرفته بود.

به هر حال چه میخواست چه نه فعلا نه برای خودش برای یونگی باید تحمل میکرد.

کت چرمش رو در آورد و وارد اتاق شد و به جیمینی که محکم و نظامی طور جلوی در ایستاده بود نگاهی کرد و روی تخت نشست.

_اول از همه انقدر باهام کتابی حرف نزن خوشگله گوگل ترنسلیتی چیزی هستی؟ یکم چیل کن من رئیست نیستم اوه البته شاید تو تخت قضیه فرق کنه.

و نیشخند جذاب و ملایمی زد.

جیمین از حالت نظامیش در اومد و کمی شقیقه ش رو فشار داد.

+ژنرال دستور دادن شمارو با اینجا آشنا کنم لطفا سریع تر آماده شید و لباستون رو عوض کنید.

تهیونگ ابرویی بالا انداخت.

_اوه عزیزم مطمئن باش خوشحال میشدم اما میبینی؟ لباسام خونیان خون همون پسریه که ژنرال کوفتیتون بهش شلیک کرد اگه انقدر مشتاقی میتونم برات لخت بشم نظرت چیه؟

جیمین بی حرف به سمت کمد دیواری داخل اتاق رفت و درش رو باز کرد. تعداد زیادی لباس از داخل کمد آویزوون شده بودن و باعث شد تهیونگ سوتی بکشه

+همه ی اینا برای شمان یکم عجله کنید.

تهیونگ با آرامش از جاش بلند شد و به سمت امگا رفت و توی صورتش زمزمه کرد

_بهم کمک نمیکنی لباسام رو عوض کنم ستوان؟

جیمین با دستهاش تهیونگ رو از خودش دور کرد و جدی گفت:

+حد خودتون رو بدونید.

تهیونگ تک خنده ای کرد.

_در غیر این صورت به آلفات میگی برام زوزه بکشه؟

جیمین غرشی کرد

+من آلفایی ندارم

تهیونگ هومی کشید و عقب رفت

خیلی ناراحت کننده س که همین دو ساعت _پیش جفتت رو دیدی و الان میزنی زیرش خوشگله.

رنگ جیمین پرید و از حالت تدافعیش خارج شد.

+از کجا متوجه شدی؟

تهیونگ آروم آروم دکمه ی لباسش رو باز کرد و در گوش جیمین پچ پچ وار

گفت:

_اوه اینکه جفت یونگی ای سانشاین من توی این مسائل نابغهم فقط با یه نگاه متوجهش میشم.

جیمین با نگرانی زمزمه کرد

+صدات رو بیار پایین کسی نباید بفهمه...

تهیونگ کاملا لباسش رو در آورد و با عضلات یک دارش و هیکل تراشیده شده ش جلوی جیمین ایستاد و خندید

_اگه راضی نگهم داری کسی نمیفهمه.


شرط برای پارت بعد
فقط کامنت
دیدگاه ها (۲۷)

سلام قشنگام من از ویسگون میرم خیلییی دلم واستون تنگ میشه خیل...

#part5#Boundlessبالاخره آلفای رو به روش به حرف در اومد.بم تی...

#part4#Boundlessتهیونگ دست به سینه نشست و لبخندش برای لحظه ا...

you are making me crazy پارت⁸هردو سریع نگاهشونو به در دادن آ...

You are paying back karma پارت²³جیمین داشت به سمت تهیونگ میر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط