{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#part5

#part5
#Boundless


بالاخره آلفای رو به روش به حرف در اومد.
بم تیز ،برنده خشن اما بیخیال و دستوری.

×فقط یک کلمه آره یا نه؟

طبیعتا اون آلفا داشت همون پیشنهاد ستوان رو میداد با کلمات خلاصه شده تر جدی تر و بی حوصله تر

تهیونگ دندون قروچه ای کرد.

_من برای سازمان کوفتی شما کار نمیکنم.

آلفا با آرامش و در یک حرکت اسلحه ش رو بیرون آورد و بدون اینکه نگاهش رو از تهیونگ بگیره شلیک مستقیمی از بالا به رون پای یونگی کرد.

یونگی اینبار با درد شدیدی فریاد کشید و تهیونگ روحش از بدنش جدا شد.

یونگی براش فقط به فامیل کوفتی نبود یونگی تمام خانواده ش بود.

پس طبیعتا تهیونگ هم همزمان تا مغز و استخونش سوخت و بلند داد زد:

_حرومزاده داری چه غلطی میکنی؟

ژنرال عین ربات با همون بی احساسی و جدیت تکرار کرد

×آره یا نه؟

_برو خودت رو به فاک بده احمق!



و بوم آلفای رو به روش باز هم بدون برداشتن نگاهش از چهره ی کمی رنگ پریده ی امگا شلیک دوم رو این بار سمت بازوی راست یونگی کرد.

با فریاد دردناک ،یونگی تهیونگ به سمتش حمله کرد اما ستوان کنارش تیزتر از این حرف ها بود خیلی سریع جلوی تهیونگ رو گرفت و دستهای امگارو به سمت پشت برد و اجازه ی پیشروی نداد به هر حال جیمین به نظامی بود.

قلب تهیونگ تند میزد اینبار نه از هیجان نه از خوشحالی شکوندن کدها

بلکه از فریادهای یونگی.

ژنرال رو به روش اسلحه رو سمت پیشونی یونگی برد و عین یه دستگاه ریپیت کوفتی با همون تن صدای قبلی تکرار کرد

×آره یا نه؟

تهیونگ این بار داد زد

_خیله خب اسلحه ی کوفتیت رو از روی سرش بردار باهم حرف میزنیم.

×آره یا نه؟

تمام منظور اون آلفا این بود که قبول میکنی از این به بعد سگ نگهبان این سازمان باشی یا نه؟ و حتی نمیذاشت تهیونگ به صحبت راضی شه.

تهیونگ که چشمش به خونهای از دست رفته ی یونگی و چشم های بسته ای که بخاطر بیهوشیش بود افتاد غرشی کرد

_آره لعنت بهت آره ازش فاصله بگیر.

آلفا با همون خونسردی اسلحه رو به دور کمرش برگردوند و کلاهش رو روی سرش گذاشت.

بدون حرف اضافه ای پشتش رو کرد و شونه های عضله ای و کمر باریکش توی اون کت سرمه ای رنگ توی چشم تهیونگ زد. موقعی که داشت از در بیرون میرفت با صدای جدی و بمش گفت:

×اتاقش رو بهش نشون بده ستوان.

جیمین با صدای بلندی اطاعت کرد و تا ثانیه ی دیگه ای آلفا جلوشون نبود.

تهیونگ با قدرت جیمین رو هول داد و سمت یونگی دویید.

با شدت دستهای آلفای زخمی رو باز کرد و چند بار سیلی آرومی به صورتش زد و نبضش رو گفت میزد اما ضعیف

_حرومزاده های روانی..

جیمین بالای سر اون دو نفر ایستاد و با لحنی که توش ناراحتی مخفی شده

بود گفت:

+بهتون گفته بودم که من نرم ترین آدم اینجام.
دیدگاه ها (۰)

#part6#Boundless (۳ ساعت بعد..)_من خونه ی خودم رو دارم اوه ا...

#part4#Boundlessتهیونگ دست به سینه نشست و لبخندش برای لحظه ا...

حمایتشه قشنگام 🍓❤🥳فیک نویسه اگه بری تو پیجش اصلا بر نمیگردی🍓...

you are making me crazy پارت⁸هردو سریع نگاهشونو به در دادن آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط