{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با هر که سخن گفتم در خود گره ای گم بود

با هر که سخن گفتم در خود گره ای گم بود

چون کرم شبان تابان می تابیو می تابم

بر هر که نظر کردم گریانو پریشان بود

چون ابر سبک بالان می باریو می بارم

من درده محبت را هرگز به تو نسپردم

این عقده ی دیرین را میدانیو می دانم

بر مرثیه ام بنگر نقش رخ خود بینی

این قصه ی غمگین را میخوانیو می خوانم
دیدگاه ها (۱)

روزگاری‌ یک‌ نگه‌، گرمای‌ صد آغوش‌ داشت‌ اشک‌ عاشق‌ مزّه‌ گ...

*"ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﻣﺎ ﺭﻭ  ﺁﺧﺮ ﺑﺎ ﺟﺪﺍ ﺷﺪﻥ ﺭﻗﻢ ﺯﺩ"**"ﺗﻮ ﭘﺸﯿﻤﻮﻥ ﺷﺪﯼ ﻭ ﻣﻦ ...

عجب ای دل عاشق تو ام حوصله داری تو این سینه نشستی هزارتا گل...

مگو که بی خردم هیچکس نمی خردم کرامت تو به بالای دست می بردم...

29من درد محبت را هرگز به تو نسپردماین عقده ی دیرین را میدانی...

بهار غم انگیز بهار آمد ، گل و نسرین نیاورد  نسیمی بوی فروردی...

رئیس‌جمهور بود.از او در رابطه با پایان جنگ سؤال شد.سر را بال...

وایییی🤣🤣معلومه که چان پیرتره، پیرمرد👍🏻🤣𝐍𝐞𝐰 𝐩𝐨𝐬𝐭.𖥔 ݁ ˖🩷✦با لا...

♦️‌تویی که فکر می‌کنی ایران هیچ پیشرفتی نکرده، ایرانِ ما دوم...

دلیل افت بیشتر دانش اموزااستفادع از مربیان بی کیفیت هست

♦️‌پایان اعتراضات ضد نتانیاهو با نماز در میدان تایمز نیویورک...

روحت شاد سید مقاومت ♦️‌تصاویری از محل شهادت شهید مقاومت سید ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط