{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت پانزده

پارت پانزده

سانزو گفت خره دیدی گفتم نیا
گفتم زر نزن سر مو بردم کنار دستش و گفتم کلاهمو بردار کناره های کلاهم تیزه باهاش میتونی بند هارو ببری سانزو گفت واقعا گفتم الان تو این وضعیت من با تو شوخی دارم آیا گفت نه ببخشید کلاهمو برداشت و سایید
به طنابهای دمر دستش و اون آزاد شد و دوباره سایید به طنابهای دور دست من و هردومون دویدیم سمت در اتاق درو باز کردیم و داشتیم به سمت اتاق رییس می رفتیم که الماس رو برداریم الماس رو بر داشتیم و فرار کردیم سانزو گفت الان مستقیم میریم پس بقیه امشب قراره یه جلسه بر گذار بشه
دیدگاه ها (۳)

نع

دلم تنگ شده بود چند روزی بود نبودم

پارت چهارده گفتم شوخی میکنی دیگه سانزو من باشم و فرار کنم گف...

پارت سیزده داشتم میرفتم راه رو که یه نگهبان رو دیدم که بهم گ...

رمان اجبار تا عشق

🔦𝑺𝒆𝒗𝒆𝒏 𝑫𝒂𝒚𝒔 𝒊𝒏 𝑯𝒂𝒘𝒌𝒊𝒏𝒔 : هفت روز در هاوکینز 🍪𝑷𝒂𝒓𝒕 ¹¹ : پارت ...

🔦𝑺𝒆𝒗𝒆𝒏 𝑫𝒂𝒚𝒔 𝒊𝒏 𝑯𝒂𝒘𝒌𝒊𝒏𝒔 : هفت روز در هاوکینز 🍪𝑷𝒂𝒓𝒕 ¹¹ : پارت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط