{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدر کودک رو بغل کرد و تو آغوش گرفت.

پدر کودک رو بغل کرد و تو آغوش گرفت.

کودک هم می خواست پدر رو بلند کنه ولی نتونست. با خود گفت: حتماً چند سال بعد می تونم.

بیست سال بعد پسر تونست پدر را بلند کنه. پدر سبک بود.

به سبکی یک پلاک و چند تکه استخوان...
دیدگاه ها (۱)

گویند مرا که رو و عمار بشوچون میثم تمّار سر دار بشونه عمّارم...

عذاب زنان بد حجاب در قیامت چگونه است؟ پیامبر اکرم صلی الله ...

چهار حکایت کوتاه>از کاسبی پرسیدند:چگونه در این کوچه پرت و بی...

هرکه سوز جگرواشک روانش دادندبرسرکوی مناجات امانش دادند آنکه ...

‌🔸شرح عڪس... تفحص شهداے والفجر ۶ چیلات دهلران پیڪر پاک دو ش...

‌🔸شرح عڪس... تفحص شهداے والفجر ۶ چیلات دهلران پیڪر پاک دو ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط