رمان:#کوچولو
رمان:#کوچولو
#پارت_۹
_گنده گویی نکن بیشرف اول حرفتو مزه مزه کن بعد دهنتو وا کن.
بعد با شتاب به سمت زمین هلش داد تموم مدت فقط با گریه و تعجب نگاهشون میکردم.
این مرد کیه؟چرا مواظبمه چرا وقتی پیشمه بلایی سرم نمیاد؟
هق زنان روی زمین افتادم که مریم نگران کنارم نشست.
_سحا این کیه؟
جوابی ندادم و با چشمایی که میسوختن به اون دوتا نگاه کردم.
کاوه بلند شد که نگاهم تازه به صورت رضا خورد.
گوشه لبش پاره شده بود.
و موهای سرش خونی بود نگاهش تو نگاهم قفل شد.
دیگه صدا های اطرافمو نمیشنیدم.
نیشخندی زد که اشکام دوباره مثل رود از گونه هام ریزش کردن.
با نشستن کاوه جلوم و تکون دادنم به خودم امدم و بهش نگاه کردم.
دیگه عصابانیت توی نگاهش نبود دوباره چشماش شده بودن همون سیاهی که ببشترین برق زندگیمو درونشون دیده بودم.
_خوبی؟پاشو نگا کن صورتت مثل کچ شده.
فقط نگاهش کردم.
اشکی از گوشه چشمم جاری شد.
که نگاهش همراه با اشک به پایین امد.
در اخر انگشت شستشو نوازش بار روی لپم کشید اشکمو پاک کرد.
و من فقط نگاهش میکردم تا شاید چیزی درونش پیدا کنم که اعتمادم رو بهش به خودم ثابت کنه.
_گریه نکن پاشو بریم.
ناخوداگاه پرسیدم:کجا؟
با شنیدن صدای خودم تعجب کردم.
اخم ریزی بین دوتا ابروش نشست.
_بهت میگم پاشو.
از جلوم پاشد و دستشو جلوم دراز کرد.
ولی دستشو نگرفتم و با کمک از زمین بلند شدم.
کاوه چشماشو رو هم فشار داد و دستشو عقب برد.
رضا با نگاه چندش همیشگیش نگاهم میکرد.
چرا کاری نمیکرد؟جلوی اون پسر نوازشم میکنه براش مهم نیست؟
نگاهمو از رضا گرفتم و به مریم نگاه کردم که با غم بهم زل زده بود.
لبخند کم رنگی زد.
_بعدا از زیر زبونت میکشم کلک.
لبخند کوچیکی کنارم لبم نشست.
کاوه به سمت اتاق کارکنان رفت اصلا حال نداشتم تکون بخورم و
همش میترسیدم الان رضا پاشه یکاری کنه.
کاوه از اتاق بیرون امد با دیدن لباسام دستش تعجب کردم.
به سمتم امد و کافشنمو پشتم گرف دستامو داخل کردم.
صدای نفس عصبی رضا رو میشنیدم.
و دستشو برد به سمتم شالم که روی شونم افتاده بود روی سرم انداخت.
و مثل یه پدر با وسواس دست رو سرم کشید موهامو داخل برد.
کولمو رو شونش انداخت و رو به رضا گفت:بریم؟
سرمو به معنی اره تکون دادم.
جلو تر از من به سمت در رفت.
مثل گنجشک ها میلرزیدم و پشتش میرفتم.
نگاه مریم بدرغم میکرد.
همین که میخواسم از کنار رضا رد شم با صداش متوقف شدم.
_فکر کردی همه چی به این زودی تموم میشه ابرومو بردی خراب،مثل ننت باید میکشتمت تا اسباب بی ابروییم نشی.
بغض گلومو فشرد خراب؟ مثل مادرم؟ دستم کشیده شد کاوه بود که با حرص کرکرو بالا میداد همین که کرکره بالا رفت دستمو کشید و به سمت ماشین بردم سر به پایین دنبالش کشیده میشدم.
#پارت_۹
_گنده گویی نکن بیشرف اول حرفتو مزه مزه کن بعد دهنتو وا کن.
بعد با شتاب به سمت زمین هلش داد تموم مدت فقط با گریه و تعجب نگاهشون میکردم.
این مرد کیه؟چرا مواظبمه چرا وقتی پیشمه بلایی سرم نمیاد؟
هق زنان روی زمین افتادم که مریم نگران کنارم نشست.
_سحا این کیه؟
جوابی ندادم و با چشمایی که میسوختن به اون دوتا نگاه کردم.
کاوه بلند شد که نگاهم تازه به صورت رضا خورد.
گوشه لبش پاره شده بود.
و موهای سرش خونی بود نگاهش تو نگاهم قفل شد.
دیگه صدا های اطرافمو نمیشنیدم.
نیشخندی زد که اشکام دوباره مثل رود از گونه هام ریزش کردن.
با نشستن کاوه جلوم و تکون دادنم به خودم امدم و بهش نگاه کردم.
دیگه عصابانیت توی نگاهش نبود دوباره چشماش شده بودن همون سیاهی که ببشترین برق زندگیمو درونشون دیده بودم.
_خوبی؟پاشو نگا کن صورتت مثل کچ شده.
فقط نگاهش کردم.
اشکی از گوشه چشمم جاری شد.
که نگاهش همراه با اشک به پایین امد.
در اخر انگشت شستشو نوازش بار روی لپم کشید اشکمو پاک کرد.
و من فقط نگاهش میکردم تا شاید چیزی درونش پیدا کنم که اعتمادم رو بهش به خودم ثابت کنه.
_گریه نکن پاشو بریم.
ناخوداگاه پرسیدم:کجا؟
با شنیدن صدای خودم تعجب کردم.
اخم ریزی بین دوتا ابروش نشست.
_بهت میگم پاشو.
از جلوم پاشد و دستشو جلوم دراز کرد.
ولی دستشو نگرفتم و با کمک از زمین بلند شدم.
کاوه چشماشو رو هم فشار داد و دستشو عقب برد.
رضا با نگاه چندش همیشگیش نگاهم میکرد.
چرا کاری نمیکرد؟جلوی اون پسر نوازشم میکنه براش مهم نیست؟
نگاهمو از رضا گرفتم و به مریم نگاه کردم که با غم بهم زل زده بود.
لبخند کم رنگی زد.
_بعدا از زیر زبونت میکشم کلک.
لبخند کوچیکی کنارم لبم نشست.
کاوه به سمت اتاق کارکنان رفت اصلا حال نداشتم تکون بخورم و
همش میترسیدم الان رضا پاشه یکاری کنه.
کاوه از اتاق بیرون امد با دیدن لباسام دستش تعجب کردم.
به سمتم امد و کافشنمو پشتم گرف دستامو داخل کردم.
صدای نفس عصبی رضا رو میشنیدم.
و دستشو برد به سمتم شالم که روی شونم افتاده بود روی سرم انداخت.
و مثل یه پدر با وسواس دست رو سرم کشید موهامو داخل برد.
کولمو رو شونش انداخت و رو به رضا گفت:بریم؟
سرمو به معنی اره تکون دادم.
جلو تر از من به سمت در رفت.
مثل گنجشک ها میلرزیدم و پشتش میرفتم.
نگاه مریم بدرغم میکرد.
همین که میخواسم از کنار رضا رد شم با صداش متوقف شدم.
_فکر کردی همه چی به این زودی تموم میشه ابرومو بردی خراب،مثل ننت باید میکشتمت تا اسباب بی ابروییم نشی.
بغض گلومو فشرد خراب؟ مثل مادرم؟ دستم کشیده شد کاوه بود که با حرص کرکرو بالا میداد همین که کرکره بالا رفت دستمو کشید و به سمت ماشین بردم سر به پایین دنبالش کشیده میشدم.
- ۲.۸k
- ۱۹ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط