{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عذاب

عذاب

پارت ۱

(بچه ها ات یه برادرم داره که ۲۰ سالشه و شرایط زندگیش مثل اته فقط اون اتفاق توی ۱۰ سالگی ات رو نداره😅)

ویو ات: صبح زود با شنیدن صدای جانگ شین(اسم داداششو همینطوری گفتم)
بیدار شدم و بزور چشمام رو باز کردم
(نگفته بودم که ات موهای بلند مشکی داره و چشمایی عسلی که وقتی نگاهش میکنی نمیتونی نگاهتو ازشون برداری)
رفتم پایین و گفتم برادر من کله‌ی صبی چی میخوای انقدر داد میزنی کل عمارتو صدای تو برداشته(علامت جانگ شین:٫) (علامت اتم که میدونید)
٫:خدمتکارا نیستن
+:من بهشون مرخصی دادمتو الان چی میخوای. دردت فقمتین.. بود منو بیدار کردی
٫:نه بابا گرسنمه
+:ایخدااااا الان برات صبحونه آماده میکنم
٫:باید خودتم بهم بدی
+:بچه شدی؟
٫:اههه نمیخوام اصلا
+:اوکی اوکی میدم بهت
ویو جانگ شین:
هه نمیدونه نقشمه آبجی ساده‌ی من اینطوری پیش بره یکی بیاد بگه میکشمت میگه باشه خب با لقمه ای که گذاشت تو دهنم دستشو گاز میگیرم حیحی
ویو ات:
رفتم آشپز خونه یه صبحونه براش درست کردم و رفتم پیشش تا اولین لقمه رو گذاشتم تو دهنش گازم گرفت
+:آیییییییییییبیییی(دااااااددددد)
٫:باشه حالا پرنسس حساس
ویو ات:
خیلی از دستش عصبانی بودم کله ی صبی به جای اینکه برم شرکت رید تو مغزم و رفتم بالا یه هودی با یه شلوار بگ پوشیدم حوصله ی آرایش نداشتم همینجوریشم خوشگلم یه لیب گلاسم زدم و از خونه زدم بیرون جانگ شین هم هی میگفت نکنه با این لباسا میری شرکت منم جوابشو ندادم و ماشینو روشن کردم و تا اینکه رسیدم به دریا ماشینو پارک کردم رفتم کنار دریا نشستم و به دریا خیره شدم ایرپادمو گذاشتم و به آهنگام گوش کردم...
ویو جونگ کوک:
چشمام رو باز کردم و دوباره یه جن.ده ی دیگه کنارم بود با کمربندم یکی زدم بهش که زود بیدار شد پولشو سمتش انداختم و رفت نیشخندی زدم و دکمه ی لباسمو بستم و رفتم پایین که جینو دیدم
~:داداش یه حموم برو
ویو کوک:
خودمو بو کردم و سریع رفتم حموم
وقتی اومدم بیرون سریع رفتم پایین و جین و دیدم که گفت
~:داداش امروز کاری نداریم
منم سری تکون دادم و رفتم صبحانمو خوردم بعد از تموم شدن صبحانه یکم فکر کردم این چند روز خیلی فشار کاری روم بوده وباید یه استراحتی میکردم پس ماشینو روشن کردم و روندم به سمت دریا اونجا نشستم و به دریا خیره شدم یکم اونور تر من دختری بود با موهای بلند مشکی و چشمای عسلی یکم فکر کردم و فهمیدم اون دختر از خانواده ی کیمه تو دلم گفتم من اون دخترو میخوامش
تو ذهنم یه نقشه ی خوب براش کشیدم و بهش خیره شدم
ویو ات:نگاه های خیره ای رو خودم احساس کردم و فهمیدم کسی نیست جز کراشم جئون جونگ کوک من اهمیت ندادم واهنگم
دیدگاه ها (۱)

سلام بچه ها من پارت یک رو زود تر گذاشتم و ادامشو هم ساعت ۵ م...

عذابپارت۲ و آهنگم رو گذاشتم انقدر محو دریا و آهنگ گوش کردن ب...

معرفی رمان عذاب:ات:دختری مهربون لجباز زیبا و حاضر جواب همچن...

part59 عشق پنهان《ویو ات شب》جونگ کوک خواب بود بعد از اینکه آق...

ظ۴ پارتی از کوک ویو کوک ات خیلی مست بود بردمش داخل اتاق خودش...

شب تولدم پارت 22ویو ات: از رو تخت بلند شدم و رفتم داخل حموم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط