عذاب
عذاب
پارت۲
و آهنگم رو گذاشتم انقدر محو دریا و آهنگ گوش کردن بودم نمیدونستم ساعت چنده جئون هنوزم اونجا بود نگاهی به ساعت کردم ۳ نصف شب رو نشون میداد پاشدم و رفتم
ویو کوک:
دیدم پاشد و رفت منم به افرادم علامت دادم نقشه رو عملی کنن خودمم رفتم و سوار ماشین شدم و راه افتادم
ویو ات:تو راه بودم که وسط یه جای تاریک احساس کردم لاستیک ماشینم پنچر شده پیاده شدم که یهو یکیو پشتم حس کردم یه دستمال افتاد رو دهنم و سیاهی
وقتی بیدار شدم تو یه اتاق بودم که بدک نبود مث اتاق خدمتکارا بود که یهو یه زنی وارد شد و گفت سلام من آجوما هستم(علامت آجوما:×)
×:عزیزم ارباب یا همون آقای جئون جونگ کوک گفتن از این به بعد شما هم جزو خدمتکار ها حساب می شید من هنوزم تو شک بودم
+:ببخشید اینجا چه خبره؟
×:(درحال توضیح دادن که چی شده)
×:خلاصه اینجوری شد و قوانین ها
۱ فکر فرار به سرت نزنه
۲ باید از ارباب اطاعت کنی
۳ با کسی حرف نمیزنی
۴ احترام گذاشتن
و...
+:اون کیه اصلا برای من قوانین تعیین میکنه
×:عزیزم اون اربابه باید ازش اطاعت کرد
+:(تعجب)
×:لباست تو کمده بپوشش و بیا پایین باید صبحانه بخوری و بعد به کارات رسیدگی کنی و اگه از قوانین سرپیچی کنی ارباب میبرتت اتاق شک.نجه و شکن.جه میشی
+:خواستم حرف بزنم که در رو بست و رفت
لباسو پوشیدم و با کلافهگی پایین رفتم داشتم میرفتم سمت آشپزخونه که با سر خوردم به یچیزی سرمو بالا گرفتم و...
ادامه دارد...
نظرتونو بهم بگید و اینکه تا نوشتمش خیلی طول کشید باید برم درس بنویسم چون الان کلاسم شروع میشه بای بای✨👋🏻👋🏻😁
پارت۲
و آهنگم رو گذاشتم انقدر محو دریا و آهنگ گوش کردن بودم نمیدونستم ساعت چنده جئون هنوزم اونجا بود نگاهی به ساعت کردم ۳ نصف شب رو نشون میداد پاشدم و رفتم
ویو کوک:
دیدم پاشد و رفت منم به افرادم علامت دادم نقشه رو عملی کنن خودمم رفتم و سوار ماشین شدم و راه افتادم
ویو ات:تو راه بودم که وسط یه جای تاریک احساس کردم لاستیک ماشینم پنچر شده پیاده شدم که یهو یکیو پشتم حس کردم یه دستمال افتاد رو دهنم و سیاهی
وقتی بیدار شدم تو یه اتاق بودم که بدک نبود مث اتاق خدمتکارا بود که یهو یه زنی وارد شد و گفت سلام من آجوما هستم(علامت آجوما:×)
×:عزیزم ارباب یا همون آقای جئون جونگ کوک گفتن از این به بعد شما هم جزو خدمتکار ها حساب می شید من هنوزم تو شک بودم
+:ببخشید اینجا چه خبره؟
×:(درحال توضیح دادن که چی شده)
×:خلاصه اینجوری شد و قوانین ها
۱ فکر فرار به سرت نزنه
۲ باید از ارباب اطاعت کنی
۳ با کسی حرف نمیزنی
۴ احترام گذاشتن
و...
+:اون کیه اصلا برای من قوانین تعیین میکنه
×:عزیزم اون اربابه باید ازش اطاعت کرد
+:(تعجب)
×:لباست تو کمده بپوشش و بیا پایین باید صبحانه بخوری و بعد به کارات رسیدگی کنی و اگه از قوانین سرپیچی کنی ارباب میبرتت اتاق شک.نجه و شکن.جه میشی
+:خواستم حرف بزنم که در رو بست و رفت
لباسو پوشیدم و با کلافهگی پایین رفتم داشتم میرفتم سمت آشپزخونه که با سر خوردم به یچیزی سرمو بالا گرفتم و...
ادامه دارد...
نظرتونو بهم بگید و اینکه تا نوشتمش خیلی طول کشید باید برم درس بنویسم چون الان کلاسم شروع میشه بای بای✨👋🏻👋🏻😁
- ۷.۶k
- ۱۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط