{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت راز شیرین

پارت ۴ راز شیرین

پس از پایان عکس‌برداری، فضای استودیو مملو از تحسین و هیجان عوامل بود. عکاس مدام عکس‌ها را روی مانیتور چک می‌کرد و با رضایت سر تکان می‌داد. “این بهترین همکاری بود که تا حالا داشتم! جیسو، جونگ‌کوک، شما فوق‌العاده‌اید!”

من و جونگ‌کوک لبخندی به هم زدیم. در تمام طول عکس‌برداری، حس غریبی بینمان شکل گرفته بود. آن صمیمیت اجباری، کم‌کم داشت به واقعیتی شیرین تبدیل می‌شد. وقتی همه چیز تمام شد، به سمت اتاق استراحت کوچکی که برایمان در نظر گرفته بودند، رفتیم.

جونگ‌کوک در را پشت سرمان بست و قفل کرد. همان اتفاقی که در تصوراتم بود. اما این بار، نه از روی هیجان لحظه‌ای عکس‌برداری، بلکه به شکلی آگاهانه و با قصد. برگشتم و به او نگاه کردم. لبخندی مرموز روی لب داشت.

“فکر کنم بعد از اون همه نزدیکی، یه کم تنهایی لازم داشتیم، نه؟” صدایش آرام و کمی گرفته بود.

قبل از اینکه بتوانم جوابی بدهم، به سمت در رفت و قفل را چرخاند. صدای کلیک قفل، سکوت اتاق را شکست. برگشت و من را بین خودش و در، محبوس کرد. قلبم مثل گنجشکی در قفس سینه‌ام بال بال می‌زد. نفس عمیقی کشیدم و سعی کردم آرام باشم.

“جونگ‌کوک…” صدایم به سختی شنیده شد.او به آرامی به سمتم خم شد. نگاهش عمیق و پر از اشتیاق بود. دستش را به آرامی روی گونه‌ام کشید و سپس انگشت شستش را روی لب‌هایم حرکت داد. “می‌دونی جیسو… اون لحظه که عکاس گفت لب‌هامون رو روی هم بذاریم… حس کردم زمان وایساد. اما کافی نبود.”

قبل از اینکه بتوانم واکنشی نشان دهم، لب‌هایش را دوباره روی لب‌هایم گذاشت. این بار، بوسه عمیق‌تر، طولانی‌تر و پر از احساس بود. دیگر خبری از شوک نبود. فقط گرما، اشتیاق و پاسخی که از اعماق وجودم می‌آمد. دست‌هایش کمرم را محکم‌تر گرفت و مرا به خودش فشرد. حس کردم بدنم در آغوش او آب می‌شود.

وقتی از هم جدا شدیم، هر دو نفس‌نفس می‌زدیم. پیشانی‌اش را به پیشانی من تکیه داد. “جیسو… من… من واقعا بهت علاقه دارم.”

نگاهش پر از صداقت بود. با تمام وجودم به او نگاه کردم و گفتم: “منم همینطور جونگ‌کوک. خیلی زیاد.”

لبخندی زد که دنیا را برایم روشن کرد. دستش را دور گردنم انداخت و دوباره مرا بوسید. این بار، بوسه ما، آغاز یک فصل جدید بود. فصلی که در آن، دو آیدل، دو انسان، عشق خود را در خلوت‌ترین لحظات پیدا کرده بودند.

این پارت هم بازم اتفاق افتاد😉

این پارت شرط داره
۵ کامنت، ۱۰ لایک♡
دیدگاه ها (۶)

پارت ۵ راز شیرین بوسه طولانی شد. دیگر خبری از تردید یا شوکه ...

تا حالا به دختر ۱۰ ساله حسودیم نشده بود😭😭

پارت ۳ راز شیرین *بچه‌ها اسمش راز شیرین باشه از این به بعد ب...

بچه‌ها فکر نمیکردم فیک جدید انقدر حمایت بشه ممنونم از همتون ...

part 12عشق پنهان 《ویو جونگ کوک》 از اتاقم اومدم بیرون از پله ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط