رویای نیلماه
رویـایـ نـیـلـمـاهـ🫧🎀
{ 𝚙𝚊𝚛𝚝=2}
ساعت 7:20دقیقه بود منم کارام تموم شده بود، حامیم هم توی رستوران ما غذاشو خورد، و رفت سمت اسپیناس، داشتم تازه پیش بندمو در می اوردم که برم سمت خونم و حاضر شم که دیدم اقای نوروزی جلوم ظاهر شد.
اقای نوروزی: دختر کجا؟
_خب،، خب میخوام برم کنسرت..
اقای نوروزی: مگه من اجازه دادم؟ تو اصلا بهم نگفتی قراره بری کنسرت
_خب اخه من نگفتم چون این ساعت همیشه کار من تموم میشه
اقای نوروزی: نخیر امروز مهمون ویژه داشتیم، کارا سنگینه بیا کمکم.
چاره ای نداشتم رفتم و دوباره شروع به کار کردم، تقریبا رستوران ما دوتا میلان بالا تر از اسپیناس بود، نور اسپیناس دیده میشد، مصل اینکه داشت شروع میشد😔
منم تا کارام تموم میشد خیلی طول میکشید..
#دیدگاهحامیم
تایمر بود، روی 20ثانیه بود، همش هواسم به این بود که اون دختر اومده یا نه کاش حداقل اسمشو ازش میپرسیدم🥴😫
کنسرت شروع شد
با ای ستاره کنسرت رو شروع کردم و مصل همیشه پر انرژی رفتم رو استیج، اون بلیطی که به اون دختر دادم، صندلی اول بود، هرچی ردیف اول رو با دقت نکا کردم ندیدم گفتم شاید من نمیبینمش،، تصمیم گرفتم بعد از خوندن اهنک و کلی شوخی شروع کنم به خوندن اهنک قلب منی، تا برم جلو براسون بخونم، و اینکارم کردم، ولی هرچی دقت کردم ندیدم😔
#دیدگاهنیلماه
ساعت 12شب بود با کلی بغض کارامو تموم کردم، از رستوران اومدم بیرون که دیدم ماشین حامیم داره از جلوی رستوران رد میشه ولی خودش پشت فرمون نبود،، گفته بودم که اسپیناس دو میلان اون طرف تر بود و ماشینشون از جای رستوران ما رد میشد، تا دیدمش دوییدم سمت ماشین تا بهش برسم بلند صداش زدم ولی نشنید و پام لیز خورد و خوردم زمین، بلند شدم و با گریه رفتم دوباره توی رستوران نشستم یه گوشه شروع به گریه کردم.
#دیدگاهحامیم
تو فکر بودم که چرا اون دختر رو ندیدم، که یهویی صدایی اشنا شنیدم که بلند اسممو صدا زد،
حامیم: وایسا ماشین رو نگه دار
سعید سال افزون: چیشده؟
حامیم: امم ببین تو برو من خودم میام
سعید: نههه اصلا نمیشه که ولت کنم
حامیم: مگه بچمم🤨
سعید: خب حالا چشم غره نرو پیاده شو ولی با چی میای!؟
حامیم: هوا گرفته اس ممکنه بارون بیاد میخوام پیاده بیام
سعید: باااوووش هرجور راحتی
از ماشین پیاده شدم وایسادم تا سعید بره، وقتی دیدم دور شد، دوییدم سمت رستوران، میخواستم ببینم اون دختره کجاست. رسیدم جای شیشه اش و صورتمو چسبوندم به شیشه تا دیده شه چون تاریک بود، فقط سر یه دختر دیده میشد، حدص زدم همون دختره اس، رفتم در زدم .
#دیدگاهنیلماه
داشتم گریه میکردم و به بلیط دستم نگا میکردم، همینجوری حسرت میخوردم، که یهو صدای در اومد اروم از اون گوشه ای که نشسته بودم سرمو چرخوندم و دیدم حامیم پشت دره و داره با لبخند نگام میکنه، ترسیدم و دوباره سرمو برگردوندم سر جام، ولی دوباره در زد، مجور شدم برم در رو براش باز کنم
{ 𝚙𝚊𝚛𝚝=2}
ساعت 7:20دقیقه بود منم کارام تموم شده بود، حامیم هم توی رستوران ما غذاشو خورد، و رفت سمت اسپیناس، داشتم تازه پیش بندمو در می اوردم که برم سمت خونم و حاضر شم که دیدم اقای نوروزی جلوم ظاهر شد.
اقای نوروزی: دختر کجا؟
_خب،، خب میخوام برم کنسرت..
اقای نوروزی: مگه من اجازه دادم؟ تو اصلا بهم نگفتی قراره بری کنسرت
_خب اخه من نگفتم چون این ساعت همیشه کار من تموم میشه
اقای نوروزی: نخیر امروز مهمون ویژه داشتیم، کارا سنگینه بیا کمکم.
چاره ای نداشتم رفتم و دوباره شروع به کار کردم، تقریبا رستوران ما دوتا میلان بالا تر از اسپیناس بود، نور اسپیناس دیده میشد، مصل اینکه داشت شروع میشد😔
منم تا کارام تموم میشد خیلی طول میکشید..
#دیدگاهحامیم
تایمر بود، روی 20ثانیه بود، همش هواسم به این بود که اون دختر اومده یا نه کاش حداقل اسمشو ازش میپرسیدم🥴😫
کنسرت شروع شد
با ای ستاره کنسرت رو شروع کردم و مصل همیشه پر انرژی رفتم رو استیج، اون بلیطی که به اون دختر دادم، صندلی اول بود، هرچی ردیف اول رو با دقت نکا کردم ندیدم گفتم شاید من نمیبینمش،، تصمیم گرفتم بعد از خوندن اهنک و کلی شوخی شروع کنم به خوندن اهنک قلب منی، تا برم جلو براسون بخونم، و اینکارم کردم، ولی هرچی دقت کردم ندیدم😔
#دیدگاهنیلماه
ساعت 12شب بود با کلی بغض کارامو تموم کردم، از رستوران اومدم بیرون که دیدم ماشین حامیم داره از جلوی رستوران رد میشه ولی خودش پشت فرمون نبود،، گفته بودم که اسپیناس دو میلان اون طرف تر بود و ماشینشون از جای رستوران ما رد میشد، تا دیدمش دوییدم سمت ماشین تا بهش برسم بلند صداش زدم ولی نشنید و پام لیز خورد و خوردم زمین، بلند شدم و با گریه رفتم دوباره توی رستوران نشستم یه گوشه شروع به گریه کردم.
#دیدگاهحامیم
تو فکر بودم که چرا اون دختر رو ندیدم، که یهویی صدایی اشنا شنیدم که بلند اسممو صدا زد،
حامیم: وایسا ماشین رو نگه دار
سعید سال افزون: چیشده؟
حامیم: امم ببین تو برو من خودم میام
سعید: نههه اصلا نمیشه که ولت کنم
حامیم: مگه بچمم🤨
سعید: خب حالا چشم غره نرو پیاده شو ولی با چی میای!؟
حامیم: هوا گرفته اس ممکنه بارون بیاد میخوام پیاده بیام
سعید: باااوووش هرجور راحتی
از ماشین پیاده شدم وایسادم تا سعید بره، وقتی دیدم دور شد، دوییدم سمت رستوران، میخواستم ببینم اون دختره کجاست. رسیدم جای شیشه اش و صورتمو چسبوندم به شیشه تا دیده شه چون تاریک بود، فقط سر یه دختر دیده میشد، حدص زدم همون دختره اس، رفتم در زدم .
#دیدگاهنیلماه
داشتم گریه میکردم و به بلیط دستم نگا میکردم، همینجوری حسرت میخوردم، که یهو صدای در اومد اروم از اون گوشه ای که نشسته بودم سرمو چرخوندم و دیدم حامیم پشت دره و داره با لبخند نگام میکنه، ترسیدم و دوباره سرمو برگردوندم سر جام، ولی دوباره در زد، مجور شدم برم در رو براش باز کنم
- ۳.۶k
- ۱۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط