بی نهایت پُرَم از خانه که نامَش وطن است*
بی نهایت پُرَم از خانه که نامَش وطن است*
و تنی خسته که اجبار برایَش کفن است*
بی نهایت پُرم از گریه ی مادر در فقر...*
و زنی پاک تر از آنچه که در جنسِ زن است*
بی نهایت پُرم از عشق،از این واژه ی پوچ*
عشق یا شهوتِ تندی که خدایَش بدن است*
بی نهایت پُرم از شیر شدن در جنگل...*
گرچه سرسختیِ من خصلتِ یک کرگدن است*
تشنه ام...بیشتر از آنچه که باید باشم*
چاره ی تشنگی اَم،خوردنِ قدری لجن است*
خانه را ترک نمی گویم و حالم خوش نیست*
باطنی پست که پنهان شده در جلدِ من است*
و تنی خسته که اجبار برایَش کفن است*
بی نهایت پُرم از گریه ی مادر در فقر...*
و زنی پاک تر از آنچه که در جنسِ زن است*
بی نهایت پُرم از عشق،از این واژه ی پوچ*
عشق یا شهوتِ تندی که خدایَش بدن است*
بی نهایت پُرم از شیر شدن در جنگل...*
گرچه سرسختیِ من خصلتِ یک کرگدن است*
تشنه ام...بیشتر از آنچه که باید باشم*
چاره ی تشنگی اَم،خوردنِ قدری لجن است*
خانه را ترک نمی گویم و حالم خوش نیست*
باطنی پست که پنهان شده در جلدِ من است*
- ۳۳۲
- ۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط