⭐ 𝑻𝒉𝒆 𝑺𝒆𝒄𝒓𝒆𝒕 𝒐𝒇 𝒂 𝑺𝒕𝒂𝒓
⭐ 𝑻𝒉𝒆 𝑺𝒆𝒄𝒓𝒆𝒕 𝒐𝒇 𝒂 𝑺𝒕𝒂𝒓
𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟒
شب، ارا برای جبران ناراحتی تهیونگ شام درست کرده بود.
تهیونگ وارد خانه شد و با دیدن میز غذا تعجب کرد.
«این همه کار برای چیه؟»
ارا گفت:
«برای تو.»
تهیونگ لبخند زد.
«قربونت برم.»
بعد نزدیکتر آمد.
«خودت درستش کردی؟»
«آره.»
«پس حتماً خوشمزهست.»
ارا خندید.
«هنوز نچشیدی.»
«مهم نیست.»
«چرا؟»
«چون تو درستش کردی.»
ارا خندید.
«اگر بد شده باشه چی؟»
تهیونگ خیلی جدی گفت:
«بازم میخورمش.»
«چرا؟»
«چون زحمت کشیدی.»
بعد لبخند زد.
«تو نمیدونی همین چیزای کوچیک چقدر برام ارزش داره.»
ارا آرام گفت:
«فکر کنم الان دیگه کامل آشتی کردیم.»
تهیونگ گفت:
«من از همون اول هم باهات قهر نبودم.»
«دروغ میگی.»
«باشه، یکم اخمو بودم.»
ارا خندید.
تهیونگ هم خندید.
«ولی خب... مگه میشه با تو قهر موند؟»
𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟒
شب، ارا برای جبران ناراحتی تهیونگ شام درست کرده بود.
تهیونگ وارد خانه شد و با دیدن میز غذا تعجب کرد.
«این همه کار برای چیه؟»
ارا گفت:
«برای تو.»
تهیونگ لبخند زد.
«قربونت برم.»
بعد نزدیکتر آمد.
«خودت درستش کردی؟»
«آره.»
«پس حتماً خوشمزهست.»
ارا خندید.
«هنوز نچشیدی.»
«مهم نیست.»
«چرا؟»
«چون تو درستش کردی.»
ارا خندید.
«اگر بد شده باشه چی؟»
تهیونگ خیلی جدی گفت:
«بازم میخورمش.»
«چرا؟»
«چون زحمت کشیدی.»
بعد لبخند زد.
«تو نمیدونی همین چیزای کوچیک چقدر برام ارزش داره.»
ارا آرام گفت:
«فکر کنم الان دیگه کامل آشتی کردیم.»
تهیونگ گفت:
«من از همون اول هم باهات قهر نبودم.»
«دروغ میگی.»
«باشه، یکم اخمو بودم.»
ارا خندید.
تهیونگ هم خندید.
«ولی خب... مگه میشه با تو قهر موند؟»
- ۷.۳k
- ۱۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط