بیو فاکسی
ᑭ3🦊🦊
بیو فاکسی
* لجباز عمته یابو
- پس بد دهنم هستی
* به تو چه
داشتم قهوه میخوردم و تو گوشیم میگشتم که یهو ستی دور کمرم حس کردم . .... بدنم مور مور شد نگاش کردم... با اون چشمای زمردی که داشت، به صفحه ی گوشیش زل زده بود ناخداگاه زل زده بودم بهش دلم میخواست ساعت ها به اون چشماشو موهای مشکیش خیره شم
اصلا متوجه نگاهش نشدم
- خوشتیپم نه
فقط سرمو گرفتم پایین و از جام بلند شدم کیف کو لیمو برداشتم و تو گوشیم نوشتم
* باید برم.. دانشگاه دارم دیرمه
- باشه روباح کوچولو میام دنبالت
* لازم نکرده
- حالا میبینیم
مطمعن بودم نمیاد برای همین اهمیت ندادم رفتم دانشگاه از اینکه جاش و هِنسو نبودن بدم میومد رفتم رو صندلیه کنار پنجره نشستم که معلم اومد شروع کرد به درس دادن معلم صدام زن
معلم: هی فاکسی از روی این برام بخون
مپ کرده بودم گفتم شاید الکی میگه فقط متعجب نگاش کردم که یکی از بچه ها با تمسخر گفت: اقا اون لاله ( صدای خنده)
همه شروع به خندیدن کردن و منم از خجالت سرمو انداختم پایین... جلوی چشمامو اشک گرفته بود جوری که همچی برام تار بود اما به خودم نمیاوردم
کلاسام تموم شد و کیفمو برداشتم و رفتم که همون پسر تیکه ای انداخت : هی لال مونی گرفتی؟ اه یادم رفته بود لالی
و باز هم خندیدن و رفتم بند کیفم و محکم تر گرفتمو هدفون گذاشتمو رفتم سمت دره خروجی سرمو اوردم بالا کا با دیدن ریچر کپ کردم.. فک میکردم نمیاد
* هی اینجا چیکار میکنی
- چته چرا چشمات قرمزه
اون چجوری از دور متوجهه چشمام شده
* هیچی خستمه.. خودم میرم
- لازم نکرده بیا سوار شو و همه چیزو تعریف کن
رفتم سمت ماشین که همه ریختن سرمون
/ واااای اون ریچرههههه.. واییی اونا همو میشناسن.... /
پ ملی چیزای دیگه سریع سوار شدم و پشت سر من ریچر نشست تو ماشین و بلافاصله گفتم: هی چت شده
* هیچی
- من خر نیستم بگو ببینم کی باهات این کارو کرده کوچولو
* به من نگو کوچولو هیچیم نیست
تا پارت بعدی 🦊🦊🦊🦊
بیو فاکسی
* لجباز عمته یابو
- پس بد دهنم هستی
* به تو چه
داشتم قهوه میخوردم و تو گوشیم میگشتم که یهو ستی دور کمرم حس کردم . .... بدنم مور مور شد نگاش کردم... با اون چشمای زمردی که داشت، به صفحه ی گوشیش زل زده بود ناخداگاه زل زده بودم بهش دلم میخواست ساعت ها به اون چشماشو موهای مشکیش خیره شم
اصلا متوجه نگاهش نشدم
- خوشتیپم نه
فقط سرمو گرفتم پایین و از جام بلند شدم کیف کو لیمو برداشتم و تو گوشیم نوشتم
* باید برم.. دانشگاه دارم دیرمه
- باشه روباح کوچولو میام دنبالت
* لازم نکرده
- حالا میبینیم
مطمعن بودم نمیاد برای همین اهمیت ندادم رفتم دانشگاه از اینکه جاش و هِنسو نبودن بدم میومد رفتم رو صندلیه کنار پنجره نشستم که معلم اومد شروع کرد به درس دادن معلم صدام زن
معلم: هی فاکسی از روی این برام بخون
مپ کرده بودم گفتم شاید الکی میگه فقط متعجب نگاش کردم که یکی از بچه ها با تمسخر گفت: اقا اون لاله ( صدای خنده)
همه شروع به خندیدن کردن و منم از خجالت سرمو انداختم پایین... جلوی چشمامو اشک گرفته بود جوری که همچی برام تار بود اما به خودم نمیاوردم
کلاسام تموم شد و کیفمو برداشتم و رفتم که همون پسر تیکه ای انداخت : هی لال مونی گرفتی؟ اه یادم رفته بود لالی
و باز هم خندیدن و رفتم بند کیفم و محکم تر گرفتمو هدفون گذاشتمو رفتم سمت دره خروجی سرمو اوردم بالا کا با دیدن ریچر کپ کردم.. فک میکردم نمیاد
* هی اینجا چیکار میکنی
- چته چرا چشمات قرمزه
اون چجوری از دور متوجهه چشمام شده
* هیچی خستمه.. خودم میرم
- لازم نکرده بیا سوار شو و همه چیزو تعریف کن
رفتم سمت ماشین که همه ریختن سرمون
/ واااای اون ریچرههههه.. واییی اونا همو میشناسن.... /
پ ملی چیزای دیگه سریع سوار شدم و پشت سر من ریچر نشست تو ماشین و بلافاصله گفتم: هی چت شده
* هیچی
- من خر نیستم بگو ببینم کی باهات این کارو کرده کوچولو
* به من نگو کوچولو هیچیم نیست
تا پارت بعدی 🦊🦊🦊🦊
- ۶۷
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط