سَرتاسَرم ای داد خدایا چه خمار است
سَرتاسَرم ای داد خدایا چه خمار است
جسمم به درک، روح من آشفته و زار است
با یاد تو گفتم به قلم شعر بپاشد
این قافیه آری متبرّک به نگار است
از بس که نبودی همه جا فصل خزان بود
برگشتی و ایّام دمش گرم،،بهار است
دریا شده ای آبی و موّاج و خروشان
انگار خیالم بَلَمی موج سوار است
خورشیدنشان می دَمی از مشرق احساس
من معرفتم ،بی تو جهان تیره و تار است
بگذار کمی ساده بگویم که نگاهم
از رفتن و تا آمدنت لحظه شمار است
مِضراب قدمهای تو پیچیده درونم
دوُرِ سر من "دو-رِ-می-فا". نغمه ی تار است
ابری به گمانم زده چنبر به ضمیرم
چشمان سیه پوش من از شوق ببار است
حُکمی بکن ای پادشه دل که من اینک
سربازم و می بُرَّم اگر حرف قمار است
وقتی که نبودی به خودم خرده گرفتم
چون عشق مجازی نه به بار و نه به دار است
از نو اگر از اوّلِ این شعر بخوانی
هر بند و کلامش به خدا سخت خماراست
جسمم به درک، روح من آشفته و زار است
با یاد تو گفتم به قلم شعر بپاشد
این قافیه آری متبرّک به نگار است
از بس که نبودی همه جا فصل خزان بود
برگشتی و ایّام دمش گرم،،بهار است
دریا شده ای آبی و موّاج و خروشان
انگار خیالم بَلَمی موج سوار است
خورشیدنشان می دَمی از مشرق احساس
من معرفتم ،بی تو جهان تیره و تار است
بگذار کمی ساده بگویم که نگاهم
از رفتن و تا آمدنت لحظه شمار است
مِضراب قدمهای تو پیچیده درونم
دوُرِ سر من "دو-رِ-می-فا". نغمه ی تار است
ابری به گمانم زده چنبر به ضمیرم
چشمان سیه پوش من از شوق ببار است
حُکمی بکن ای پادشه دل که من اینک
سربازم و می بُرَّم اگر حرف قمار است
وقتی که نبودی به خودم خرده گرفتم
چون عشق مجازی نه به بار و نه به دار است
از نو اگر از اوّلِ این شعر بخوانی
هر بند و کلامش به خدا سخت خماراست
- ۸۷۲
- ۱۶ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط