{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ـ روزی،‌ تمام روستایی ها تصمیم گرفتند، تا برای بارش باران

ـ روزی،‌ تمام روستایی ها تصمیم گرفتند، تا برای بارش باران دعا کنند، در روزی که برای دعا همگی دور هم جمع شدند،تنها یک پسر بچه با خود چتری داشت.
«این یعنی ایمان»
دیدگاه ها (۱۰)

دو گدا در خیابانی نزدیک واتیکان کنار هم نشسته بودند. یکی صلی...

گاهی برو ... گاهی بمان گاهی بخند ... گاهی گریه كن گاهی قدم ب...

کودکی یکساله ای را تصور کنید، زمانی که شما او را به هوا پرتا...

هر شب ما به رختخواب میرویم،‌ ما هیچ اطمینانی نداریم که فردا ...

ᴘᴀʀᴛ ۷ | دوباره اومدی؟دو روز بعد...آرا طبق معمول داشت باغچه ...

فیک : بین راندها

فیک : بین راندها

پارت هفتم | باران سئولباران آرامی روی خیابان‌های سئول می‌بار...

فصل دومپارت یازدهم | اعترافی زیر نور ماهصدای موسیقی سالن کم‌...

رها💔 ویک روز من خفته در تابوت سردو تاریک بر دوش کسانی که شای...

فیک : بین راندها

فیک : بین راندها

پارت ۴۰ لینا بعد از دعوا برگشت پیش سوفیا.سوفیا با تعجب نگاهش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط