{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان آن خانه

داستان آن خانه


میگویند بعد از خانه خدا، تنها خانه‌ای است که روزی ده‌ها بار می‌توانی بروی، آنهم بدون دعوت، و هر بار صاحبخانه از دیدنت خوشحال و خوشحال‌تر می‌شود.

خانه‌ای که برای رفتن نیازی به دعوت ندارد، خانه‌ای که حتی خودت می‌توانی کلید بیندازی و وارد شوی، خانه‌ای که همیشه چشمانی مهربان به در دوخته شده تا چهره تو را ببیند، خانه‌ای که یادآور آرامش کودکانه توست، خانه‌ای که حضورت و نگاهت به آن عبادت محسوب می‌شود، و گفتگویت بنوعی ذکر الهی است، خانه‌ای که اگر نروی، دل صاحبخانه می‌گیرد و بسیار غمگین می‌شود، خانه‌ای که قهر با آن، در واقع قهر با خداست، خانه‌ای که دو تا شمع سوخته‌اند تا روشنی به ما بدهند و تا وقتی سوسو میزنند، شادی و حیات در زندگی‌ات جریان می‌یابد، خانه‌ای که سفره‌هایش بی‌ریا، زیبا و خالص است، خانه‌ای که وقتی خوردنی آوردند، اگر نخوری دلشکسته و نگران می‌شوند، خانه‌ای که همه بهترین‌هایش، با عشق، خنده، و شادمانی تقدیم تو می‌شود، خانه‌ای که …

چقدر خانه پدر و مادر به خانه خدا شباهت دارد. قدر این خانه را بدانیم …
دیدگاه ها (۲)

به جای من، همیشه با خودت احوالپرسی کن. تو که می‌دانی حال من،...

برای خوشبخت شدن با یک مرد، کافیست او را باور کنی، حتی اگر دو...

حس خوب یعنی اولین نفر در صبح، و آخرین نفر در شب باشی که باها...

ناخواسته آمدی شدی خواستنی ترین موجودِ هستی ام ♥️

امدم خانه سر راه  پسرخاله را دیدم و دعوا و کتک کاری حاضر نبو...

پارت ۱۸سگ توی جادهداشت دنبالکاکاشی میگشت.جاده خالی بود. سگ س...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط