{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بود عمري به دلم با تو که تنها بِنِشينم

بود عمري به دلم با تو که تنها بِنِشينم
کامم اکنون که برآمد بنشين تا بنشينم

پاک و رسوا همه را عشق به يک شعله بسوزد
تو که پاکي بِنِشين تا منِ رسوا بنشينم

بي ادب نيستم اما پي يک عمر صبوري
با تو امشب نتوانم که شکيبا بنشينم

شمع را شاهد احوال من و خويش مگردان
خلوتي خواسته ام با تو که تنها بنشينم

من و دامان دگر از پي دامان تو؟ حاشا!
نه گياهم که به هر دامن صحرا بنشينم

آن غبارم که گرَم از سر دامن نفشاني
برنخيزم همه ي عمر و همين جا بنشينم

ساغرم، دورزنان پيش لبت آمدم امشب
دستگيري کن و مگذار که از پا بنشينم
دیدگاه ها (۳)

بود عمری به دلم با تو که تنها بِنِشینمکامم اکنون که برآمد بن...

بود عمری به دلم با تو که تنها بِنِشینمکامم اکنون که برآمد بن...

بود عمری به دلم با تو که تنها بِنِشینمکامم اکنون که برآمد بن...

من و دامان دگر از پی دامان تو؟ حاشا!نه گیاهم که به هر دامن ص...

بود عمری به دلم با تو که تنها بِنِشینمکامم اکنون که برآمد بن...

بی ادب نیستم اما پی یک عمر صبوریبا تو امشب نتوانم که شکیبا ب...

معصومعلی مسکینی

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط