{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش هرگز دلتان مثل دلم خون نشود

کاش هرگز دلتان مثل دلم خون نشود
کاش لیلای دگر عاشق مجنون نشود
آخر عشق به جز حسرت و ویرانی نیست
کاش در سینه من عشق تو قانون نشود
شده یکبار تو هم از نظرت برگردی
رای و تصمیم تو هرگز که دگرگون نشود
من نبوسیده تو را تا به ابد میخواهم
از سرم حسرت لب های تو بیرون نشود
گرچه از چشم تو جز غصه نشد سهم دلم
باز ای کاش که چشمان تو محزون نشود
دل من نزد دو ابروی سیاهت گرو است
این دوتاچشم سیاهم به تو مدیون نشود
مثل آن ماهی مرده که به روی آب است
بعد مرگم جسد از داغ تو مدفون نشود
دیدگاه ها (۸)

نکند شعر شوی از لب دفتر به در آیینکند قصه شوی آخر این شب به ...

شنبه شد باده انگور سفارش دادمغزلی با دف و تنبور سفارش دادمتا...

امشب غزل بر موج دریا می نویسمدریای عشقم را همینجا می نویسمام...

ﺑﺎ ﻏﺰﻟﻬﺎﯾﻢ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢﺩﺷﺖ ﻫﺎﯼ ﺧﺸﮏ ﺭﺍ ﻏﺮﻕ ﺷﻘﺎﯾﻖ...

رفتنت، آغازِ یک ویرانیِ آرام و بی‌صدا بود؛ شبیه به پاییزِ نا...

#باران 🦋🫰🏼رفتنت، آغازِ یک ویرانیِ آرام و بی‌صدا بود؛ شبیه به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط