پارت نمیدونم چندم
پارت نمیدونم چندم
پدر :خب از نظر شما ساکیکو با رئیس کدوم خاندان ازدواج کنه؟..
قبل از اینکه هر کسی بتونه حرفی بزنه،
ساتورو و یوتو حرف زدند :خاندان زنین!
ساکیکو این گونه بود که :هاااا؟!
ولی کم فکر کرد
رئیس های خاندان زنین کیا هستن
نائوبیتو که بنده خدا لب گوره
نائویا که بعد از اون رئیس میشه ولی ماکی بدبختش میکنه.
مگومی که بعد نائویا رئیس میشه.
عجب. داداشاش نقشه داشتند. با مگومی ازدواج میکنه.
قشنگ تو دلش عروسیه
خلاصه بعد از کلی بحث این شد آره دیگه. ساکیکو با مگومی ازدواج کنه. البته چون هر دو هنوز بچن، توی بیست سالگی، ازدواج میکنن.
ساکیکو توی تمام جلسه یهو یه خاطره اومد به ذهنش
فلش بک
از دید تانیزاکی ساکورا
خب نیکا و کیان فقط توی سال آخر زندگیشون ایران بودند. وگرنه همیشه آمریکا بودند
نیکا... اون همیشه مریض بود
بدن ضعیفی داشت و هر روز خدا بیمارستان بود.
مادرشم....واقعا خیلی دیگه پیش نیکا نمی یومد. ولی کیان همیشه اونجا بود
مادرش بار دیگر فقط اومد اینجا و به دخترک نگاهی کرد و گفت :من باید با دکترت یکم حرف بزنم. بعدش میرم
دخترک :یعنی نمی مونی؟
مادر :نه
مادر راه افتاد که بره از اتاق ولی با حرف نیکا وایساد
نیکا :مادر... تو منو دوست داری نه؟
مادر بدون اینکه برگرده گفت :معلومه که دوست دارم. این که حرفیه.
نیکا به نظرش همه مادر ها ته دلشون بچشون رو دوست داشتند
ولی شاید مادر او نه...
از دوست های قدیمی مادرش شنیده بود که مادرش زمانی مهربان، دلسوز و پر انرژی بوده است
ولی... بعد از خودکشی پدرشان.....
سیگار میکشید. قمار میکرد. الکل میخورد.
همیشه میخواست از مادرش بپرسه که این مرد که پدر نام داشت چرا مادر را به این حال انداخت
افکارش با صدای بلند باز شدن در پایان یافت.
برادرش، کیان، با یه تبلت وارد شد
کیان:ابجیییییی! بیا انیمه ببینیم
نیکا لبخندی زد و گفت :باشه. چی ببینیم؟
کیان یه انیمه جدید اومده. به اسم جوجوتسو کایسن یا نبرد جادویی. میای ببینیم؟
نیکا :معلومه! ولی دکتر میگه باید استراحت....
کیان :عجب... راست میگی.
اومد کنارش و دستش رو روی پیشونی خواهرش که روی تخت بیمارستان خوابیده گذاشت
کیان :هی! خوب استراحت کنی ها! فهمیدی؟
نیکا لبخندی زد.
دکتر وارد شد و لبخندی زد :حالا مشکلی نیست که یکم فیلم ببینی.
کیان :واقعا دکتر؟
دکی :معلومه
و نشستن جوجوتسو کایسن دیدند.
آن موقع اصلا فکر نمیکردند زندگی بعدیشان را در این انیمه بگذرونند
پایان فلش بک
ساکیکو با به یاد آوردن این خاطره، لبخندی زد
جلسه تموم شده بود. آن سه خواهر برادر سوار ماشین شدند و رفتند به مدرسه جوجوتسو
شرط های پارت قبل چه زود تموم شد
شرایط
14 لایک
25 کامنت
پدر :خب از نظر شما ساکیکو با رئیس کدوم خاندان ازدواج کنه؟..
قبل از اینکه هر کسی بتونه حرفی بزنه،
ساتورو و یوتو حرف زدند :خاندان زنین!
ساکیکو این گونه بود که :هاااا؟!
ولی کم فکر کرد
رئیس های خاندان زنین کیا هستن
نائوبیتو که بنده خدا لب گوره
نائویا که بعد از اون رئیس میشه ولی ماکی بدبختش میکنه.
مگومی که بعد نائویا رئیس میشه.
عجب. داداشاش نقشه داشتند. با مگومی ازدواج میکنه.
قشنگ تو دلش عروسیه
خلاصه بعد از کلی بحث این شد آره دیگه. ساکیکو با مگومی ازدواج کنه. البته چون هر دو هنوز بچن، توی بیست سالگی، ازدواج میکنن.
ساکیکو توی تمام جلسه یهو یه خاطره اومد به ذهنش
فلش بک
از دید تانیزاکی ساکورا
خب نیکا و کیان فقط توی سال آخر زندگیشون ایران بودند. وگرنه همیشه آمریکا بودند
نیکا... اون همیشه مریض بود
بدن ضعیفی داشت و هر روز خدا بیمارستان بود.
مادرشم....واقعا خیلی دیگه پیش نیکا نمی یومد. ولی کیان همیشه اونجا بود
مادرش بار دیگر فقط اومد اینجا و به دخترک نگاهی کرد و گفت :من باید با دکترت یکم حرف بزنم. بعدش میرم
دخترک :یعنی نمی مونی؟
مادر :نه
مادر راه افتاد که بره از اتاق ولی با حرف نیکا وایساد
نیکا :مادر... تو منو دوست داری نه؟
مادر بدون اینکه برگرده گفت :معلومه که دوست دارم. این که حرفیه.
نیکا به نظرش همه مادر ها ته دلشون بچشون رو دوست داشتند
ولی شاید مادر او نه...
از دوست های قدیمی مادرش شنیده بود که مادرش زمانی مهربان، دلسوز و پر انرژی بوده است
ولی... بعد از خودکشی پدرشان.....
سیگار میکشید. قمار میکرد. الکل میخورد.
همیشه میخواست از مادرش بپرسه که این مرد که پدر نام داشت چرا مادر را به این حال انداخت
افکارش با صدای بلند باز شدن در پایان یافت.
برادرش، کیان، با یه تبلت وارد شد
کیان:ابجیییییی! بیا انیمه ببینیم
نیکا لبخندی زد و گفت :باشه. چی ببینیم؟
کیان یه انیمه جدید اومده. به اسم جوجوتسو کایسن یا نبرد جادویی. میای ببینیم؟
نیکا :معلومه! ولی دکتر میگه باید استراحت....
کیان :عجب... راست میگی.
اومد کنارش و دستش رو روی پیشونی خواهرش که روی تخت بیمارستان خوابیده گذاشت
کیان :هی! خوب استراحت کنی ها! فهمیدی؟
نیکا لبخندی زد.
دکتر وارد شد و لبخندی زد :حالا مشکلی نیست که یکم فیلم ببینی.
کیان :واقعا دکتر؟
دکی :معلومه
و نشستن جوجوتسو کایسن دیدند.
آن موقع اصلا فکر نمیکردند زندگی بعدیشان را در این انیمه بگذرونند
پایان فلش بک
ساکیکو با به یاد آوردن این خاطره، لبخندی زد
جلسه تموم شده بود. آن سه خواهر برادر سوار ماشین شدند و رفتند به مدرسه جوجوتسو
شرط های پارت قبل چه زود تموم شد
شرایط
14 لایک
25 کامنت
- ۶.۳k
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط