{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یادم میاد بچه که بودم

یادم میاد بچه که بودم
بعضی وقت ها یواشکی بابامو نگاه می کردیم
که ساعت ها با دست مشغول جمع کردن
آشغال های ریزی بود که روی فرش ریخته شده بود
من حسابی به این کارش می خندیدم
چون می گفتم ما که هم جارو داریم هم جارو برقی.
چند روز پیش که حسابی داشتم با خودم فکر میکردم که چه جوری مشکلاتم رو حل کنم
یهو به خودم اومد دیدم که یک عالمه آشغال از روی فرش جلوی خودم جمع کردم..!
پدر روزت مبارک
دیدگاه ها (۵)

پدرعزیزم روزت مبارک

عصر بخیر

عصربخیر

تو...

«رایحه پنهان»تهیونگ هنوز مشغول اسپری کردن گل‌ها بود، اما هر ...

#in_your_eyespart_9۷ویو کایلافردای اون روز..از همون لحظه‌ای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط