{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک ببر سیاه

فیک ببر سیاه
پارت ¹⁰

[شب – خونه‌ی بینا / مهمونی]

(صدای موزیک بلند، چند نفر دارن می‌خندن و می‌رقصن. ا.ت و بینا کنار هم نشستن، مشغول خوردن نوشیدنی و حرف زدن)

بینا: خب دیدی؟ گفتم مهمونی یه حال و هوای دیگه میده. حواست پرت میشه.
ا.ت: آره راست میگی… ولی هنوز ته دلم یه حس عجیبی دارم، انگار یکی هنوز دنبالمه.
بینا: اِی بابا ول کن دیگه. بذار امشب فقط خوش بگذره.

(کای از دور نگاه می‌کنه. کنار یه نفر ناشناس وایستاده و یواشکی پول توی دستش میذاره)

کای: یادت نره فقط باید نقش پارتنرمو بازی کنی، زیاد فضولی نکنی.
ناشناس: خیالت راحت، من فقط بهونه‌م همین باشه، بقیش به خودت مربوطه.

(کای سری تکون میده و میره سمت ا.ت. لیوانی دستشه و لبخند مصنوعی می‌زنه)

کای: سلام خانم خوشگلا! من پارتنرم امشب. (لیوانو میده سمت ا.ت) بفرما، این نوشیدنی مخصوصه.
ا.ت (متعجب): پارتنرت؟! (به بینا نگاه می‌کنه) تو کسیو دعوت کردی؟
بینا (یواشکی): نه… من کسیو نگفتم بیاد با تو.

(کای سریع بین حرف می‌پره)
کای: نگران نباش، یکی از بچه‌ها گفت امشب تنها نباشی بهتره. فقط برای خوش گذرونی.

(ا.ت با تردید لیوانو می‌گیره، یه کم می‌خوره… چند دقیقه بعد چشماش کم‌کم سنگین میشه)

ا.ت: بینا… یهویی چرا اینقدر خوابم میاد…؟
بینا: وای چرا اینجوری شدی؟ حالت خوبه؟

(کای با خونسردی رو به بینا)
کای: شاید خسته‌ست… بذار استراحت کنه. من می‌برمش یه اتاق.

(بینا مردد میشه، ولی چون فکر می‌کنه کای همراهشه، چیزی نمیگه. کای ا.ت رو می‌بره سمت اتاق. چند لحظه بعد در بسته میشه. توی سایه‌ها جیمین ظاهر میشه، لبخند مرموزی رو لباشه…)

جیمین: خب بالاخره وقتشه… از اینجا به بعد همه چی دست منه.


#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_جیمین
#اسمات
دیدگاه ها (۷)

فیک ببر سیاه پارت ¹¹[صبح – عمارت جیمین](نور از پنجره میاد ت...

تولدت مبارک حاج نامجون😔📿

دخترم🎀🍓 @kim_windy

فیک ببر سیاه پارت⁹ا.ت:اونشب داشتم خیلی عادی از سرکارم برمیگش...

معرفی‌فیکاسم فیک. فقط مال من ( ONLY MINE )شخصیت ها . ا/ت . د...

part 7

ONLY MINE PART 2مرد. این رو گفت و رفت نشست رو یکی از صندلی ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط