فیک ببر سیاه
فیک ببر سیاه
پارت⁹
ا.ت:اونشب داشتم خیلی عادی از سرکارم برمیگشتم که از یه کوچه صدای میو خفیفی رو شنیدم رفتم داخل کوچه و یه بچه گربه زخمی و دیدم و تصمیم گرفتم با خودم تو خونه بیارمش ولی وقتی از اون کوچه خارج شدم حس کردم که یکی داره تعقیبم میکنه و فردای اون روزیه شماره ی ناشناس بهم پیام داد و چیزهای عجیبی مثلرتوخودت وارد بازی شدی گفت و امروزم که داشتم میومدم یه برگه پیدا کردم [برگه و داد دست بینا]
بینا:اوه، فهمیدم ولی شاید همشون اتفاقی باشه
ا.ت:نمیدونم من یه زره گیج شدم
بینا:حق داری ولی خیلی مراقب خودت باش و هر چیز عجیبی دیدی به من خبر بده
ا.ت:باشه حتما بهت خبر میدم
بینا:خوبه
ا.ت:خب دیگه حرف زدم بسه بریم سراغ تدارکات
بینا:حق با توئه خب شروع کنیم
[ا.ت و بینا مشغول به انجام دادن تدارکات شدن]
----
ویو جیمین
جیمین:خب کای میدونی ا.ت الان کجاست؟
کای:بله ا.ت خونهی دوستش بیناست و اونطور که من فهمیدم امشب بینا دوست ا.ت برای شب یه مهمونی ترتیب داده
جیمین:این فرصت خوبیه که ا.ت و بهتر بشناسیم امشب وارد مهمونی میشیم
کای:بله ارباب ولی چطوری؟
جیمین:تو به یکی که به مهمونی دعوته پول میدی تا نقش پارتنرت و بازی بازی کنه و اینطوری حواست به ا.ت میشه و داخل نوشیدنیش پودر خواب آور میریزی و بعد ازینکه ا.ت خوابش برد من میام و نقش پارتنر ا.ت و بازی میکنم .
کای:نقشه ی خوبیه ارباب ولی بقیش چی؟
جیمین:تو کاریت نباشه بقیش با من
کای:چشم ارباب
شرایط برای پارت بعد
لایک:۲۰
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_جیمین
#اسمات
پارت⁹
ا.ت:اونشب داشتم خیلی عادی از سرکارم برمیگشتم که از یه کوچه صدای میو خفیفی رو شنیدم رفتم داخل کوچه و یه بچه گربه زخمی و دیدم و تصمیم گرفتم با خودم تو خونه بیارمش ولی وقتی از اون کوچه خارج شدم حس کردم که یکی داره تعقیبم میکنه و فردای اون روزیه شماره ی ناشناس بهم پیام داد و چیزهای عجیبی مثلرتوخودت وارد بازی شدی گفت و امروزم که داشتم میومدم یه برگه پیدا کردم [برگه و داد دست بینا]
بینا:اوه، فهمیدم ولی شاید همشون اتفاقی باشه
ا.ت:نمیدونم من یه زره گیج شدم
بینا:حق داری ولی خیلی مراقب خودت باش و هر چیز عجیبی دیدی به من خبر بده
ا.ت:باشه حتما بهت خبر میدم
بینا:خوبه
ا.ت:خب دیگه حرف زدم بسه بریم سراغ تدارکات
بینا:حق با توئه خب شروع کنیم
[ا.ت و بینا مشغول به انجام دادن تدارکات شدن]
----
ویو جیمین
جیمین:خب کای میدونی ا.ت الان کجاست؟
کای:بله ا.ت خونهی دوستش بیناست و اونطور که من فهمیدم امشب بینا دوست ا.ت برای شب یه مهمونی ترتیب داده
جیمین:این فرصت خوبیه که ا.ت و بهتر بشناسیم امشب وارد مهمونی میشیم
کای:بله ارباب ولی چطوری؟
جیمین:تو به یکی که به مهمونی دعوته پول میدی تا نقش پارتنرت و بازی بازی کنه و اینطوری حواست به ا.ت میشه و داخل نوشیدنیش پودر خواب آور میریزی و بعد ازینکه ا.ت خوابش برد من میام و نقش پارتنر ا.ت و بازی میکنم .
کای:نقشه ی خوبیه ارباب ولی بقیش چی؟
جیمین:تو کاریت نباشه بقیش با من
کای:چشم ارباب
شرایط برای پارت بعد
لایک:۲۰
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_جیمین
#اسمات
- ۶.۶k
- ۲۷ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط