فیک ببر سیاه

فیک ببر سیاه
پارت ¹¹

[صبح – عمارت جیمین]

(نور از پنجره میاد تو. ا.ت روی تخت بزرگ و غریبه‌ای بیدار میشه. کمی گیج و ترسیده دور و برشو نگاه می‌کنه)

ا.ت: من… کجام؟! (دستشو به پیشونیش می‌زنه) یادم نمیاد چی شد…

(در آروم باز میشه. جیمین با کت‌و‌شلوار مشکی، موهای مرتب و یه حالت جدی وارد اتاق میشه. توی دستش یه لیوان آب و قرص گذاشته)

جیمین: بالاخره بیدار شدی… حالت خوب نیست. اینو بخور بهتر شی.

ا.ت (با ترس): تو… کی هستی؟! منو آوردی اینجا؟
جیمین (لبخند خفیف، ولی سعی می‌کنه جدی باشه): نه. نترس. من فقط دستیار ارباب اینجام. اربابم یه مافیاست و کسی نیست جز… جیمین.

ا.ت (با وحشت): جیمین؟! همون… همون مافیاست؟!
جیمین (نگاهشو پایین میندازه که خنده‌ش لو نره): بله… ولی نگران نباش. تا وقتی من کنارتم، بهت آسیبی نمی‌رسونه.

ا.ت (با صدایی لرزون): تو رو خدا… کمکم کن. من نمی‌خوام اینجا باشم… من فقط می‌خواستم یه گربه کوچیکو نجات بدم، چرا افتادم وسط این کابوس؟
(چشماش پر از اشک میشه)

(جیمین دستاشو پشت سرش قلاب می‌کنه و پشت به ا.ت قدم می‌زنه، لبخند مرموزی روی صورتشه و به زور جلوی خنده‌شو می‌گیره)

جیمین (با لحن جدی): می‌فهمم. ولی فرار از اینجا آسون نیست. کسی که وارد دنیای ارباب بشه… دیگه راه برگشت نداره.

ا.ت (با گریه): نه… من نمی‌خوام… خواهش می‌کنم منو نجات بده…
جیمین (برمی‌گرده، به چشماش نگاه می‌کنه): شاید یه راهی باشه… ولی باید اول ثابت کنی که می‌تونی اعتمادشو جلب کنی.

(تو دلش: چه شیرینه وقتی خودش از من می‌خواد نجاتش بدم، درحالی که خبر نداره ارباب خودمم…)

جیمین (با صدای نرم): قول میدم مواظبت باشم… فقط آروم باش.

شرایط برای پارت بعد
لایک:۱۵
کامنت:۵


#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_جیمین
#اسمات
دیدگاه ها (۵)

تولدت مبارک حاج نامجون😔📿

ولی دخترای شهریوری🍓🎀💚برای ماه های دیگه هم بسازم؟#ادیت #ماه #...

فیک ببر سیاه پارت ¹⁰[شب – خونه‌ی بینا / مهمونی](صدای موزیک ب...

دخترم🎀🍓 @kim_windy

🖤مافیای من🖤

چند پارتی درخواستی پارت 5جیمین. نگفته بودی ؟ ( آروم شوگا. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط