پارت شیش
پارت شیش
فلش بک به یک سال بعد
ا.ت ویو الان یک سال گذشته و باز هم مادرم نیومده اصلا چرا پیشم نیست کارش چیه چرا امشب میرم و تمام سوالاتم رو براش جواب پیدا میکنم
فلش بک به شب بلا خره فرار کردم از خونه منو داییم بعد از اون شب رفتیم یه جنگل دیگه نزدیک کوهستان یه جنگل بامبو توش یه خونه قشنگ دوتایی با کمک هم ساختیم و زندگیمونو شروع کردیم ولی داییم گفت که فعلا مادرم نمیاد پیشم اما چرا
فلش بک به شهر بعد از سه روز بالاخره میرسه به اونجایی که مادرش هست و خونه مادرشو پیدا میکنه
ا.ت ویو
رفتم تو خونه که دیدم مادرم در حالت خلسه قرار داره (دوستان حالت خلسه یه وقتی هست که فرد روحشو از بدنش جدا میکنه و تمرکز شدیدی میکنه )
پس کاری نکردم و فقط نگاهش کردم دلم براش تنگ شده بود که دیدم یه نفر خیلی عجیب وارد شد و مادرمو صدا زد بعد از یک ثانیه مادرم چشماشو واز کرد
مرده ، فک کردی کی هستی
م.ا. تو خوب میدونی من کی هستم
مرده، عوضی اون کجاس
من.ا. احمق من نمیدونم
مرده ، فک کردی نفهمیدم زندس نه
م.ا.تو خیلی احمقی اشغال
که وقتی دیدم مرده میخواد مادرمو بزنه خون جلو چشمامو گرفت و مثل جت رفتم و زدمش و رو زمین بود نمی دونم اون چی بود اما خیلی راحت کمکم کرد اون یارو رو زدم زمین البته من مقام آخر هنر های رزمی هستم و بعد مادرم دست منو گرفت و تو یه ثانیه ما از خونه به جنگل رسیدیم
من ماتم برده بود
م.ا. ا.ت بو اینجا چیکار داری
ا.ع ، مامان تو چی هستی
م.ا. جواب منو بده(عصبی و داد)
ا.ت. تو تاحالا به من فکر کردی که چقدر هر شب منتظرت میمونم ها تو میدونی تو اولین و بد ترین اتفاق زندگیم تو نبودی اره اصلا میدونی چقدر سوال دارم ازت(دادو گریه)
که مامانش بغلش کرد
من.ا. آروم باش عزیزم من نمیتونم الان چیزی بگم اما میفهمی باشه اینو بگیر و برو پیش داییت لازم نیست بهش توضیح بدی ولی یادت باشه الان به سمت کوهستان میدویی تا جایی که جون داری و اگه کسی پشت سرت بود اصلا باهاش درگیر نمیشی فهمیدی
ا.ت ،اما مامان
م.ا. اما نداره دوست دارم این و بگیر و برو
ا.ت ،مامان من
م.ا. بهت میگم برو فرار کن (با داد),
و ا.ت میره
ا.ت ویو ساعت های دارم میدووم و گریه میکنم اونی که دنبالمون بود گمم کرد و منم دیگه داشتم میرسیدم خونه و رفتم داخل که با قیافه عصبی و نگران داییم مواجه شدم اون به دستم نگاه کرد و شلاق مامانمو تو دستم دید
جیمین ، اون دست تو چیکار میکنه
ا.ت ، همه چی رو میگه
جیمین ویو
امروز روزش بود رنگم کچ شد و روبه ا.ت کردم
دیگه بدون من جایی نمیری
ا.ت ، دایی بسه دیگه نمیخوای بهم بگی من کیم فامیلیم چیه پدرم کیه مادرم چرا پیشم نمیتونه باشه و مامانم کارش چیه
جیمین ، خون باشد بفهمی دختر
ا.ت تو خیلی خاصی عزیزم و به زودی خودت میفهمی چرا..
فلش بک به یک سال بعد
ا.ت ویو الان یک سال گذشته و باز هم مادرم نیومده اصلا چرا پیشم نیست کارش چیه چرا امشب میرم و تمام سوالاتم رو براش جواب پیدا میکنم
فلش بک به شب بلا خره فرار کردم از خونه منو داییم بعد از اون شب رفتیم یه جنگل دیگه نزدیک کوهستان یه جنگل بامبو توش یه خونه قشنگ دوتایی با کمک هم ساختیم و زندگیمونو شروع کردیم ولی داییم گفت که فعلا مادرم نمیاد پیشم اما چرا
فلش بک به شهر بعد از سه روز بالاخره میرسه به اونجایی که مادرش هست و خونه مادرشو پیدا میکنه
ا.ت ویو
رفتم تو خونه که دیدم مادرم در حالت خلسه قرار داره (دوستان حالت خلسه یه وقتی هست که فرد روحشو از بدنش جدا میکنه و تمرکز شدیدی میکنه )
پس کاری نکردم و فقط نگاهش کردم دلم براش تنگ شده بود که دیدم یه نفر خیلی عجیب وارد شد و مادرمو صدا زد بعد از یک ثانیه مادرم چشماشو واز کرد
مرده ، فک کردی کی هستی
م.ا. تو خوب میدونی من کی هستم
مرده، عوضی اون کجاس
من.ا. احمق من نمیدونم
مرده ، فک کردی نفهمیدم زندس نه
م.ا.تو خیلی احمقی اشغال
که وقتی دیدم مرده میخواد مادرمو بزنه خون جلو چشمامو گرفت و مثل جت رفتم و زدمش و رو زمین بود نمی دونم اون چی بود اما خیلی راحت کمکم کرد اون یارو رو زدم زمین البته من مقام آخر هنر های رزمی هستم و بعد مادرم دست منو گرفت و تو یه ثانیه ما از خونه به جنگل رسیدیم
من ماتم برده بود
م.ا. ا.ت بو اینجا چیکار داری
ا.ع ، مامان تو چی هستی
م.ا. جواب منو بده(عصبی و داد)
ا.ت. تو تاحالا به من فکر کردی که چقدر هر شب منتظرت میمونم ها تو میدونی تو اولین و بد ترین اتفاق زندگیم تو نبودی اره اصلا میدونی چقدر سوال دارم ازت(دادو گریه)
که مامانش بغلش کرد
من.ا. آروم باش عزیزم من نمیتونم الان چیزی بگم اما میفهمی باشه اینو بگیر و برو پیش داییت لازم نیست بهش توضیح بدی ولی یادت باشه الان به سمت کوهستان میدویی تا جایی که جون داری و اگه کسی پشت سرت بود اصلا باهاش درگیر نمیشی فهمیدی
ا.ت ،اما مامان
م.ا. اما نداره دوست دارم این و بگیر و برو
ا.ت ،مامان من
م.ا. بهت میگم برو فرار کن (با داد),
و ا.ت میره
ا.ت ویو ساعت های دارم میدووم و گریه میکنم اونی که دنبالمون بود گمم کرد و منم دیگه داشتم میرسیدم خونه و رفتم داخل که با قیافه عصبی و نگران داییم مواجه شدم اون به دستم نگاه کرد و شلاق مامانمو تو دستم دید
جیمین ، اون دست تو چیکار میکنه
ا.ت ، همه چی رو میگه
جیمین ویو
امروز روزش بود رنگم کچ شد و روبه ا.ت کردم
دیگه بدون من جایی نمیری
ا.ت ، دایی بسه دیگه نمیخوای بهم بگی من کیم فامیلیم چیه پدرم کیه مادرم چرا پیشم نمیتونه باشه و مامانم کارش چیه
جیمین ، خون باشد بفهمی دختر
ا.ت تو خیلی خاصی عزیزم و به زودی خودت میفهمی چرا..
- ۶.۱k
- ۱۴ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط