پارت چهار

پارت چهار
عشق یا مرگ

م.ا. میخوای همین جوری بهم زل بزنی
ا.ت ،مامان و مامانشو بغل می‌کنه
م.ا. ا.ت عزیزم این دوست کوچولوت الان له میشه
ا.ت.او من معذرت می‌خوام
جیمین ،باز مامانتو دیدی منو یادت رفت
ا.ت ،دایی جون این چه حرفیه
جیمین ،ا.ت اون چیه
ا.ت ،او خب این یه مار و خب زخمیه منم آوردمش که کمکش کنم
م.ا. خب حالا هم برو و به زخماش رسیدگی کن انگار خون زیادی از دست داده
ا.ت .بله درسته
ا.ت ویو
بعد از سه سال پنج ماه بیستو دوروز بالاخره عزیز ترین فرد زندگیمو دیدم مامانم مثل همیشه آراسته بود یه هانبوک سفید با گل های صورتی زیبا موهای مرتب و بافته شده و اون صورت بدون آرایش که خودش زیبایی زیادی داشت دلم برای اون صدایی که همیشه با آرامش بود تنگ شده بود
داشتم زهمای این ماررو پانسمان میکردم که باز اون سنگینی زیاد رو احساس کردم اما این بار زیاد تر از قبل بود و سرم خیلی گیج رفت که یهو یه دود خیلی کم که انگار با اکلیل های سبز قاطی شده بود از لایه انگشتام دیدم ولی با تار شدن دیدم چشمامو بستم و بعد از چند مین باز کردم زخم اون نصبت به قبل بهتر بود و خون ریزیش بند اومده بود تعجب کردم ولی خب با خودم گفتم که شاید اون موقع هم خونش بند اومده بود و من ندیده بودم و فقط زخمو پانسمان کردم و رفتم بیرون و کنار مامانم نشستم
م.ا. میبینم هنوز طرز لباس پوشیدنت تغییر نکرده
ا.ت. مامان اگه میخوای بازم گیر بدی لطفاً این کارو نکن من با هانبوک زیاد راحت نیستم و خب من اینجا تو چنگل همش اینور اونورم هانبوک دستوپای منو میگیره
م.ا. یه خانم ....
ا.ت . می‌دونم باید مرتب و تمیز باشه اما من این جوری دوس دارم
م.ا. تو تا بزرگ شی طول می‌کشه
جیمین ، خب ناهار بیارم یا نه
مم.ا. اره بیار بخوریم
بعد از نهار
ا.ت ، مامان تا کی میمونی
م.ا. خب فردا شب حرکت میکنم و میرم
ا.ت. لبخندش محو شد .آها باشه
ا.ت ویو
وقتی ازش پرسیدم فک میکردم بگه حداقل یه هفته ای میمونه اما وقتی انقد راحت گفت فردا شب دلم خیلی شکسته دلم میخواست داد بزنم و بگم دلم چقد براش تنگ شده اما خب من نمی تونم بگم چون اون کار داره
ا.ت ، مامان کارات کی تموم میشه
م.ا. معلوم نیست عزیزم
ا.ت. مامان خب منم با خودت ببر من اونجا کمکت میکنم
م.ا. تو جات پیش داییت خوبه
ا.ت.اما من .....
جیمین ، خب دیگه ا.ت بسه مادرت خستس برو و اتاقشو براش آماده کن
ا.ت ،چشم استاد
جیمین ، آفرین بدو
فلش بک به شب
م.ا. دلم نمی‌خواد انقد ازش دور باشم اما نمیشه
جیمین ، خواهر خوب منم میتونم بیا و توهم یکم بیشتر با ا.ت وقت بگذرونی
من.ا.من نمیتونم زیاد پیش از.ت باشم امروز خودم دیدم که چی شد من به خاطر خون مشترکم با ا.ت و قدرتم که آزاده قدرت ا.ت رو تحریک میکنم اون وقتی پیش میشه یا منو لمس می‌کنه قدرتش ......
دیدگاه ها (۰)

آواز عشق♣️part8♣️ویو ا/تدر باز شد و یه خانم میانسال اومد داخ...

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

(دلداده) ♡جونگکوک: (گوشی رو جواب داد) الو؟ لارا: کوکیییییی ک...

تکپارتی جونگ کوک

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۱ا/ت : از خواب بیدار شدم لبا...

تک پارتی✨میکاپ‌آرتیست مخصوص آقای پارک... پشت صحنه‌ی سالن کنس...

(دلداده) (یک ساعت بعد )یک ساعت فقط داشتم با خودم ور میرفتم ک...

ددی خون آشام من

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 6 | صفحه‌ای که باید نوشته می‌شدچند روز از جشن دان...

پارت سوم | «قرار نیست برم»ا/ت گوشی را از روی میز برداشت.— چر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط