پارت پنج
پارت پنج
عشق یا مرگ
قدرتش جون میگیره و میخواد آزاد شه اون مار داشت خون ریزی میکرد اما وقتی ا.ت اونو برد تو اتاق می خودم دیدیم که قدرتش زخم مارو جم کرد و خون ریزی رو از ببین برد
جیمین ، وای این خیلی خیلی عجیب داره میشه راستی از شهر چه خبر
م.ا. خوبه داره خوب پیش میره
جیمین ،از هوس..ینی اون یارو چه خبر
م.ا.دارم مهارش میکنم اما به زودی قراره همه چیو بفهمه من دیگه نمیتونم از ا.ت مراقبت کنم
جیمین ، منظورت چیه
م.ا. من به زودی میمیرم
جیمین ، چی داری میگی یونا
م.ا. آروم تر به ا.ت چیزی نگو اون وقتی هجده سالش بشه خودش میفهمه
جیمین ، یونا ا.ت داغون میشه
م.ا. چاره دیگه ای نیست من نمی تونم زیاد پیشش باشم مراقبش باش و نزار آسیب ببینه ببرش یه جای دیگه دور از شهر من فردا شب میرم و دیگه نمیام و خب من بعد از اینکه جسممو ترک کنم تا مدتی میتونم پیش از.ت باشم و ازش مراقبت کنم بعد از گذشت چند سال قدرتش آزاد میشه و ما نمیتونیم جلوش رو بگیریم اون باید انجامش بده
جیمین ، فهمیدم (بغض)
من.ا. خب دیگه برو...جیمین چته تو
جیمین ، اونی من آخه چجوری بدون تو زندگی کنم ها چرا انقد راحت میگی میخوای بری (گریه)
م.ا. هیش آروم باش عزیزم آروم ا.ت الان پامیشه نمیخوای که از فردا دادو بیدار کنه برات
جیمین ، اونی...
م.ا. هیس بیا سرتو بزار رو پای من عزیزم
یونا ویو (یونا اسم مامان ا.ته )
جیمینو آروم کردم اون همیشه خیلی آروم و عالیه جدیه اما مث بچه هاس دلم میخواد ا.ت رو بغل کنم جیمینو بغل کنم و داد بزنم و بگم چقدر دوسشون دارم اما نمیشه نمیتونم برای محافظت از شونم شده باید ازشون دوری کنم
فلش بک به فردا شب
ا.ت، مامان خدافظ مراقب خودت باش منتظرت هستم
م.ا. تو هم مراقب خودت باش دخترم و مراقب این دایی پیرتم باش
جیمین ، یاااا اونی من کجام پیره
ا.ت ، خنده باشه باشه چشم و مامانشو یه بار دیگه تو آغوش میکشه و عمیقأ بو میکشه و بعد مادرش میره
ا.ت ویو
دایی من میرم یکم باید تنها باشم
جیمین ، باشه باشه برو
ا.ت ویو رفتم تو جنگل و مثل همیشه لب پرتگاه نشستم و تکیمو دادم به درخت لب پرتگاه و شروع به گریه کردم و ساعت ها گریه کردم که یه چیزی رو پام حس کردم وقتی نگاش کردم دیدم همون مارس
ا.ت ، ای کوچولو مگه قرار نبود جنابعالی تو خونه باشی ها و اون ماره سرشو روی دست ا.ت گزاشت ا.ت هم اون پولک های ریز سرشو نوازش میکرد
و نزدیکی صبح برگشتن خونه
عشق یا مرگ
قدرتش جون میگیره و میخواد آزاد شه اون مار داشت خون ریزی میکرد اما وقتی ا.ت اونو برد تو اتاق می خودم دیدیم که قدرتش زخم مارو جم کرد و خون ریزی رو از ببین برد
جیمین ، وای این خیلی خیلی عجیب داره میشه راستی از شهر چه خبر
م.ا. خوبه داره خوب پیش میره
جیمین ،از هوس..ینی اون یارو چه خبر
م.ا.دارم مهارش میکنم اما به زودی قراره همه چیو بفهمه من دیگه نمیتونم از ا.ت مراقبت کنم
جیمین ، منظورت چیه
م.ا. من به زودی میمیرم
جیمین ، چی داری میگی یونا
م.ا. آروم تر به ا.ت چیزی نگو اون وقتی هجده سالش بشه خودش میفهمه
جیمین ، یونا ا.ت داغون میشه
م.ا. چاره دیگه ای نیست من نمی تونم زیاد پیشش باشم مراقبش باش و نزار آسیب ببینه ببرش یه جای دیگه دور از شهر من فردا شب میرم و دیگه نمیام و خب من بعد از اینکه جسممو ترک کنم تا مدتی میتونم پیش از.ت باشم و ازش مراقبت کنم بعد از گذشت چند سال قدرتش آزاد میشه و ما نمیتونیم جلوش رو بگیریم اون باید انجامش بده
جیمین ، فهمیدم (بغض)
من.ا. خب دیگه برو...جیمین چته تو
جیمین ، اونی من آخه چجوری بدون تو زندگی کنم ها چرا انقد راحت میگی میخوای بری (گریه)
م.ا. هیش آروم باش عزیزم آروم ا.ت الان پامیشه نمیخوای که از فردا دادو بیدار کنه برات
جیمین ، اونی...
م.ا. هیس بیا سرتو بزار رو پای من عزیزم
یونا ویو (یونا اسم مامان ا.ته )
جیمینو آروم کردم اون همیشه خیلی آروم و عالیه جدیه اما مث بچه هاس دلم میخواد ا.ت رو بغل کنم جیمینو بغل کنم و داد بزنم و بگم چقدر دوسشون دارم اما نمیشه نمیتونم برای محافظت از شونم شده باید ازشون دوری کنم
فلش بک به فردا شب
ا.ت، مامان خدافظ مراقب خودت باش منتظرت هستم
م.ا. تو هم مراقب خودت باش دخترم و مراقب این دایی پیرتم باش
جیمین ، یاااا اونی من کجام پیره
ا.ت ، خنده باشه باشه چشم و مامانشو یه بار دیگه تو آغوش میکشه و عمیقأ بو میکشه و بعد مادرش میره
ا.ت ویو
دایی من میرم یکم باید تنها باشم
جیمین ، باشه باشه برو
ا.ت ویو رفتم تو جنگل و مثل همیشه لب پرتگاه نشستم و تکیمو دادم به درخت لب پرتگاه و شروع به گریه کردم و ساعت ها گریه کردم که یه چیزی رو پام حس کردم وقتی نگاش کردم دیدم همون مارس
ا.ت ، ای کوچولو مگه قرار نبود جنابعالی تو خونه باشی ها و اون ماره سرشو روی دست ا.ت گزاشت ا.ت هم اون پولک های ریز سرشو نوازش میکرد
و نزدیکی صبح برگشتن خونه
- ۷.۴k
- ۱۴ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط