{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Chapter: 1

Chapter: 1
Rāz dar Rag-hā
Part 2

---

📍 ویو: الا

سریع از رو مبل بلند شدم، اسلحه‌م رو برداشتم، سوییچ رو گرفتم و از عمارت زدم بیرون.
سوار موتورم شدم و با سرعت حرکت کردم سمت عمارت رئیس.

---

پرش زمانی

رسیدم عمارت. موتور رو پارک کردم و رفتم داخل.
در بزرگ باز شد. وارد شدم، دیدم رئیس نشسته، تکیه داده به مبل و داشت سیگار می‌کشید.
کنار داداشش سوهو نشسته بود و داشتن درباره‌ی باند حرف می‌زدن.
بادیگاردهاش هم بالای سرش، دست به سینه وایساده بودن.

رفتم جلو، رو‌به‌روش وایسادم.
از اونجایی که سووجون مثل پدرمه و منو از بچگی بزرگ کرده، یه سرفه کردم که متوجه حضورم بشه.

سریع بلند شد، اومد سمتم.

سووجون: الا، از نگرانی منو کشتی. چرا این‌قدر حواس‌پرتی؟ کارت خوبه، ولی بعضی وقتا تمرکزت می‌ره.

الا: رئیس، الان که خوبم. نگران نباش.

سووجون: حواست رو جمع کن از این به بعد. می‌دونم که نمی‌کنی... ولی خب.

خندیدیم.

سوهو: الا، بیا بشین. یه کار خیلی مهم داریم.

نشستم. رئیس هم کنار سوهو، روبه‌روی من نشست.

سوهو: ببین الا، این کار خیلی مهمه. باید حواست خیلی جمع باشه.

الا: مگه می‌شه کاری بهم بدین و من درست انجامش ندم؟

سوهو: ما جدی‌ایم.

الا: باشه بابا.

سووجون: ببین، فردا شب کنسرت BTS هست.

الا: خب؟

سووجون: تو امشب به‌عنوان کسی که توی بخش نمایشی و حرکات کنسرت با BTS همکاری داره، وارد می‌شی.
و باید امشب، چاقوی زهرآلود رو توی شکم تهیونگ می زنی.
دیدگاه ها (۱)

Chapter: 1 Rāz dar Rag-hā Part 3---📍 ویو: الاتعجب کردم، ول...

Chapter: 1 Rāz dar Rag-hā Part 4---📍 ویو: الاچرا اینجا ته ...

Chapter: 1 Rāz dar Rag-hā Part 1---📍 ویو: الابا صدای زنگ گ...

"راز در رگ ها" 🩸🖤👤 نام: إلا (Ela) 🎭 هویت: عضو ارشد باند ماف...

I can be myself with himPart²²کیفمو برداشتم و رفتم سمت صندوق...

سه قلب یک عشق. 17

پارت ۲ویو ا.ت با صدای زنگ گوشیم از خواب بلند شدم زنگ گوشی رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط