{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part ¹⁸

Part ¹⁸

کوک وارد شد

کوک: شوخی کردم کوچو.....

حرفش قطع کرد
بهتر بود ادامه ی حرفشو نزنه

کوک: پاشو بریم
ات: من نمیام
کوک: مگه میشه من بدون تو...... منظورم اینه مگه میشه دخترا بدون تو برن
ات: منظورت چیه؟
کوک: لیا و جوهی تورو بچشون می‌دونن و بدون تو نمیرن
ات: من نمیام(دست به سینه )

کوک ویو
به حرفش اهمیتی ندادم
و رفتم سر ساکش
ساکش نگاه کردم
و تنها مایویی که دیدم
مایویی بود که خودم براش خریده بودم
قرار بود اولین نفر خودم ببینم اینو تو تنش
اما نشد یکبار هم....
مایو شو گزاشتم تو ساک خودم
و اتو انداختم رو کولم دست و پا میزد و با مشتاش میکوبید بهم
اهمیتی ندادم و گزاشتمش داخل ماشین

رسیدیم داخل خونه
بچه ها رفتن لباس عوض کنن
لباس اتو بهش دادم و گفتم بره بپوشه

وقتی درومد.......

شرط پارت بعد
لایک⁵⁰
کامنت ⁵⁰
دیدگاه ها (۱۸)

Part ¹⁷جونگکوک رفت بیرون منم پشت سرش رفتم دنبال بچه ها می‌گش...

شلام شلامممم هم خبر خوب دارم براتون هم خبر بد خبر خوب اینه ک...

اسماتشب تولدم پارت 53فصل دوم پارت 24ویو جونگ کوک: با حرفش دل...

کوک عیب ندارع داداش میرم لباسمو عوض کنم ویو آت داشتم لباسم ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط