{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همیشه چند دقیقه مانده بود به آمدنش

همیشه چند دقیقه مانده بود به آمدنش
خودم را غرقِ ادکلن میکردم
دستهایم را از همه جا بیشتر...
میدانید،
دستها حکایت دیگری دارد
بویِ عطر میرود به خوردِ موهایش!
میماند سالهای سال...
پریشان می شود اگر
بویِ دیگری به خودش بگیرند

#علی_قاضی_نظام

#جانان❤ ️
🍂
‍
دیدگاه ها (۲)

تو نیستیو این خلاصه ی تمامِ عاشقانه های غمگین من است... #جان...

❤ ️زن ها رو با اسلحه بُکُش...اما بهشون عشق تعارف نکن!چون اون...

❤ ️مثلاوقت هایی که کارِ واجبی دارم و با عجله صدایت می زنم .....

‌‌حالا من مانده‌ام و پنجره‌ای خالی و فنجان قهوه‌ای که از حرف...

دید پنهان انفجار اشکار

پارت ۲۶صبحآن صبح هوا بیرون روشن و صاف بود، ولی توی خانه یک ت...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 🔟╯Ⓟⓐⓡⓣ جیمین همان لحظه از د...

همیشه چند دقیقه مانده بود به آمدنشخودم را غرقِ ادکلن میکردمد...

هميشه چند دقيقه مانده بود به آمدنشخودم را غرقِ ادكلن ميكردمد...

#هميشه چند دقيقه مانده بود به آمدنشخودم را غرقِ ادكلن ميكردم...

هميشه چند دقيقه مانده بود به آمدنش!!!!

ماه خیلی زیباست ، مگه نه؟؟در حالی که روی پشت بوم عمارتش نشست...

گل های خاموش part: 5 «آخر» پدر...

بیرون باران بی‌امان به شیشه می‌کوبهاو بدون هیچ گونه پلک زد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط