قاب بیست و هفتم ماه عسل
قاب بیست و هفتم ماه عسل
احسان علیخانی در ابتدای برنامه امشب میگوید:
به ما میگویند چرا تبلیغ میکنید و حمایت مالی صورت میگیرد بارها شنیدیم که تلویزیون به جهت بودجه و مسائلی از این دست مشکل دارد، ما اما تلاش کردیم اگر قراردادی منعقد میشود مابین سازمان برای برنامه ما موضوعی باشد که بتواند از طریق آن گره گشایی صورت بگیرد.
وگرنه من ِاحسان علیخانی و همه برنامه سازان در آرزوی روزی هستیم که بدون حمایت مالی بتوانیم برنامه سازی کنیم و أمیدوارم زودتر به این روز برسیم.
حمید که صاحب یکی از مشاغل عجیب امشبِ ماست میگوید: علاقه ای به درس خواندن نداشتم ، در پانزده سالگی شروع به کار کردن کردم. میرفتم پای جرثقیل مینشستم. در خانواده ما ارتفاع موضوع عادی به نظر میرسید من زیاد واهمه ای نداشتم. برایم جالب بود که آدمها را از آن بالا اینقدر کوچک میدیدم.
حمید: پدرم که فوت کرد عمویم با مادرم ازدواج کرد و سرپرستی ما را برعهده گرفت. عموی دیگرم هم همین شغل را داشت که فوت کرد. آن یکی دیگر هم کمرش دچارِ آسیب سختی شد. کار ما خیلی سخت است و تقریبا ارتفاع هشتاد متر را در در دقیقه طی میکنم. حقوق ما تقریبا یک میلیون و پانصد_ششصد است. جمعه ها هم کار میکنیم بدون غذا!!!
دوست داشتم در هیجان باشم، برای همین کار در معدن را انتخاب کردم. حس میکنم آنجا به خدا نزدیک تَر میشوم. حس میکنم او را راحت تَر حس میکنم. در آن موقعیت است که کوه برای تو سر تعظیم فرود می آورد....
شما زیر زمین حقوقی را میگیرید که بعضی ها در بالاترین طبقه های ساختمان ها ، هفتاد برابر آن را میگیرند...
ما حق دوست داشتن در این دنیا نداریم چون نمیتوانیم به چیزهایی که میخواهیم برسیم. عاشق شدم اما جواب رد دادند و به من گفتند تو آدم نداری هستی.... تو کارگری....
آن بالا همه چیز کوچک است و آرزوهایم را یادم میرود، اما پایین که می آیم دوباره برای آرزوهایم نقشه میکشم.
سینا که غواص صنعتی است میگوید: من شناگر بودم، از ١٩ سالگی استخدام شرکت نفت شدم و حالا که سی و دو سالم هست تقریبا سیزده سال را در این حوزه کار کردم و غواص صنعتی هستم.
سینا: سختی کار ما خیلی زیاد است. ساعت ها و روزها مشغولیم و من خانواده ام را در این مدت نمیبینم. همسرم هم همین الان در این شرایط کنارم است و میدانم که خیلی برایش سخت است، همان طور که برای من هم سخت است.
خوشحالم که شغلی را انتخاب کردم که از بین یک میلیون نَفَر ، یک نَفَر هم حاضر نیست آن را قبول کند.
احسان علیخانی در ابتدای برنامه امشب میگوید:
به ما میگویند چرا تبلیغ میکنید و حمایت مالی صورت میگیرد بارها شنیدیم که تلویزیون به جهت بودجه و مسائلی از این دست مشکل دارد، ما اما تلاش کردیم اگر قراردادی منعقد میشود مابین سازمان برای برنامه ما موضوعی باشد که بتواند از طریق آن گره گشایی صورت بگیرد.
وگرنه من ِاحسان علیخانی و همه برنامه سازان در آرزوی روزی هستیم که بدون حمایت مالی بتوانیم برنامه سازی کنیم و أمیدوارم زودتر به این روز برسیم.
حمید که صاحب یکی از مشاغل عجیب امشبِ ماست میگوید: علاقه ای به درس خواندن نداشتم ، در پانزده سالگی شروع به کار کردن کردم. میرفتم پای جرثقیل مینشستم. در خانواده ما ارتفاع موضوع عادی به نظر میرسید من زیاد واهمه ای نداشتم. برایم جالب بود که آدمها را از آن بالا اینقدر کوچک میدیدم.
حمید: پدرم که فوت کرد عمویم با مادرم ازدواج کرد و سرپرستی ما را برعهده گرفت. عموی دیگرم هم همین شغل را داشت که فوت کرد. آن یکی دیگر هم کمرش دچارِ آسیب سختی شد. کار ما خیلی سخت است و تقریبا ارتفاع هشتاد متر را در در دقیقه طی میکنم. حقوق ما تقریبا یک میلیون و پانصد_ششصد است. جمعه ها هم کار میکنیم بدون غذا!!!
دوست داشتم در هیجان باشم، برای همین کار در معدن را انتخاب کردم. حس میکنم آنجا به خدا نزدیک تَر میشوم. حس میکنم او را راحت تَر حس میکنم. در آن موقعیت است که کوه برای تو سر تعظیم فرود می آورد....
شما زیر زمین حقوقی را میگیرید که بعضی ها در بالاترین طبقه های ساختمان ها ، هفتاد برابر آن را میگیرند...
ما حق دوست داشتن در این دنیا نداریم چون نمیتوانیم به چیزهایی که میخواهیم برسیم. عاشق شدم اما جواب رد دادند و به من گفتند تو آدم نداری هستی.... تو کارگری....
آن بالا همه چیز کوچک است و آرزوهایم را یادم میرود، اما پایین که می آیم دوباره برای آرزوهایم نقشه میکشم.
سینا که غواص صنعتی است میگوید: من شناگر بودم، از ١٩ سالگی استخدام شرکت نفت شدم و حالا که سی و دو سالم هست تقریبا سیزده سال را در این حوزه کار کردم و غواص صنعتی هستم.
سینا: سختی کار ما خیلی زیاد است. ساعت ها و روزها مشغولیم و من خانواده ام را در این مدت نمیبینم. همسرم هم همین الان در این شرایط کنارم است و میدانم که خیلی برایش سخت است، همان طور که برای من هم سخت است.
خوشحالم که شغلی را انتخاب کردم که از بین یک میلیون نَفَر ، یک نَفَر هم حاضر نیست آن را قبول کند.
- ۱.۸k
- ۱۴ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط