{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«مافیای من»

«مافیای من»
پارت ⁸
جونگ هی : آجومااااااا
آجوما : جانم دخترم
جونگ هی : حوصلم خیلی خیلی خیلی بدجور سر رفته
آجوما : خب؟!
جونگ‌ هی : اممممم... تو کارا کمکت کنم؟؟!
آجوما : ولی جونگکوک بهم سپرده تو کار نکنی
جونگ هی : اشکال نداره اون با من . بیام کمک ؟! تروخدااا حوصلم سر رفته بخدااا
آجوما : چی بگم دوس داری بیا..

بعد رفتم کمکش کردم و خونه رو مرتب کردیم . انقدذی خونه‌ش بزرگ بود که ۶ ساعت تموم طول کشید . ساعت ۴ بعد از ظهر بعد از یخورده استراحت رفتیم آجوما کل قصر جونگکوک‌ رو نشونم بده که به یه در قرمز رسیدیم .

جونگ هی : آجوما این در به کجا راه داره ؟!
أجوما : منم نمیدونم دخترم جونگکوک ورود به اونجا رو برای همه ممنوع کرده
جونگ هی : آهاااااا مرسی

بعد جاهای دیگه هم نشونم داد و رفتیم باغ پشتی . واوووو اینجا فوق العاده‌س ..!
پر از درختای سرسبز بزرگ و گل و گیاه های مختلف و رنگارنگ بود ...
بعد چند مین آجوما گفت باید برگردیم و من با قیافه ملتمس و کیوت گفتم :

جونگ هی : میشه لباسامو عوض کنم و دوباره بیام اینجا ؟!
آجوما : فکر کنم از گل و گیاهه خوشت میاد نه؟؟!
جونگ هی : اوهوم خیلیییی
آجوما : خیله خب میتونی بیای
جونگ هی : مرسییی (ذوق)

بعد رفتم لباسم رو با یه تاپ و شلوارک سفید آبی عوض کردم و دوباره اومدم به سمت باغ پشتی......

∆∆∆جونگکوک∆∆∆∆

کارام تو شرکت باند تموم شده بودن و راه افتاده بودم به سمت عمارتم . وقتی رسیدم از آجوما سراغ جنا رو گرفتم که گفت رفته باغ پشتی.......

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پارت جدیددددد🫠💫
⁷ تا لایک پارت جدید میذارمممم🫠
با اینکه شرطا نرسیده بود ولی پارت گذاشتم الانم ⁷ تا لایک پارتای جدید🎀🎀🎀
دیدگاه ها (۰)

ولی نامجین ...قشنگ حس خونه رو بهم میدن انگار واقعا باباهامن🥹...

خیلی شبیه خودشون نشد ولی اونا تهکوکن🫠💫

«مافیای من» پارت۷ جونگ هی : تو همون جئون جونگکوک امروز نیستی...

«مافیای من»پارت ۱∆∆∆جونگ هی∆∆∆مامان : جنا دخترم بیدار شو شرک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط