{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

BAD BOY LOVER 💋

BAD BOY LOVER 💋
Part 34 🖤
ویو ا/ت:
چشم‌هایم هنوز روی اسم خانوادگی خودم خشک شده بود.
نمی‌توانستم باورش کنم.
÷ چرا اسم خانواده‌ی من توی این پرونده‌ست؟
مرد روبه‌رویم سکوت کرده بود.
جونگکوک کنارم ایستاده بود و نگاهش بین من و برگه جابه‌جا می‌شد.
_جوابش رو بده.
مرد نفس عمیقی کشید.
× چون پدرت فقط دوست جئون جانگی نبود...
مکث کرد.
× اون بخشی از یک نقشه بود.
ابروهای جونگکوک درهم رفت.
_چه نقشه‌ای؟
مرد پاکت را روی میز گذاشت.
× سال‌ها قبل، پدرهای شما متوجه شدن کسی داخل خاندان‌های مافیایی اطلاعات می‌فروشه. کسی که به معاملات، رفت‌وآمدها و حتی خانواده‌ها دسترسی داشت.
جانگی آرام گفت:
× سایه...
مرد سر تکان داد.
× بله.
اسمش دوباره در اتاق پیچید.
اما این بار...
دیگر برایم فقط اسم یک دشمن نبود.
÷ پس چرا خانواده‌ی من؟
مرد نگاهش را به من دوخت.
× چون اون شخص فهمیده بود پدرت و جئون جانگی قصد دارن پیداش کنن.
جونگکوک آرام پرسید:
_و بعد؟
× برای متوقف کردنشون، کاری کرد که دو خانواده به جون هم بیفتن.
جانگی سرش را پایین انداخت.
× اون شب...
چشم‌هایش برای لحظه‌ای پر از اندوه شد.
× من و کیم سانگ‌هو فکر کردیم به هم خیانت شده.
جونگکوک با صدای آرامی گفت:
_ولی نشده بود...
جانگی سرش را تکان داد.
× نه.
سکوت سنگینی اتاق را گرفت.
من به عکس قدیمی نگاه کردم.
÷ پس تمام این سال‌ها...
صدایم لرزید.
÷ ما از هم جدا شدیم چون یکی دروغ گفته بود؟
جانگی نگاهش را به من دوخت.
× آره.
جونگکوک چیزی نگفت.
فقط به عکس خیره مانده بود.
بعد آرام گفت:
_و من تمام این سال‌ها فکر می‌کردم پدرت دشمن پدرمه...
نگاهش را پایین انداخت.
_و به خاطر همون فکر...
مکث کرد.
_تو رو هم دشمن خودم می‌دیدم.
قلبم فشرده شد.
برای اولین بار، لحنش نه سرد بود، نه خشمگین.
فقط پشیمان بود.
÷ جونگکوک...
سرش را بلند کرد.
چشم‌هایمان برای چند ثانیه به هم گره خورد.
هیچ‌کدام چیزی نگفتیم.
اما این بار سکوت بینمان سنگین نبود.
آرام بود.
مرد ناگهان پاکت دیگری بیرون آورد.
× هنوز یک چیز دیگه هست.
جونگکوک برگشت.
_چی؟
مرد یک عکس کوچک روی میز گذاشت.
عکسی از سال‌ها قبل.
من در عکس یک کودک بودم...
و کنارم کیم سانگ‌هو ایستاده بود.
اما پشت عکس، با دست‌خطی قدیمی نوشته شده بود:
«اگر روزی همه‌چیز از کنترل خارج شد، از دختر محافظت کنید.»
نفس در سینه‌ام حبس شد.
÷ محافظت... از من؟
مرد سرش را پایین انداخت.
× پدرت از همون روز می‌دونست ممکنه یه روزی تو هدف قرار بگیری.
جونگکوک عکس را برداشت.
چند لحظه نگاهش کرد.
بعد با صدایی محکم گفت:
_دیگه نه.
همه به او نگاه کردیم.
جونگکوک عکس را داخل جیبش گذاشت.
_این بار اجازه نمی‌دم کسی بهش نزدیک بشه.
قلبم برای لحظه‌ای لرزید.
نه از ترس...
از حرفی که برای اولین بار از جونگکوک شنیدم.
او داشت از من محافظت می‌کرد.
نه به خاطر یک معامله...
نه به خاطر انتقام...
فقط به خاطر خودم.
اما هنوز یک سؤال باقی مانده بود.
سؤالی که جانگی آرام جوابش را داد:
× اگر می‌خواید سایه رو پیدا کنید...
مکث کرد.
× باید برید جایی که همه‌چیز از همون‌جا شروع شد.
جونگکوک پرسید:
_کجا؟
جانگی فقط یک آدرس روی کاغذ نوشت.
جونگکوک کاغذ را گرفت.
نگاهش که به آدرس افتاد، برای اولین بار رنگ صورتش تغییر کرد.
_این...
جانگی آرام گفت:
× همون جاییه که کیم سانگ‌هو آخرین بار «سایه» رو دیده بود.
و حالا...
بعد از هفت سال...
قرار بود به جایی برگردیم که تمام این ماجرا از آنجا شروع شده بود.


خب دوستان تا اینجا اومدین ی حمایت بکنید😭💖
دیدگاه ها (۰)

BAD BOY LOVER 💋Part 35 🖤ویو جونگکوک:آدرس را چند بار نگاه کرد...

BAD BOY LOVER 💋Part 33 🖤ویو جونگکوک:صدای باز شدن درِ ورودی ه...

BAD BOY LOVER 💋Part 32 🖤ویو جونگکوک:صدای قدم‌ها هنوز از طبقه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط