{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فرض کن به عکاس بگويم تارهاي سپيد را سياه کند و چين و چروک

فرض کن به عکاس بگويم تارهاي سپيد را سياه کند و چين و چروک ها را ماستمالي و حتي از آن خنده ها که دوست داري برايم بکارد !

ولي باز هم از نگاهم پيداست چقدر به نبودنت خيره مانده ام …
دیدگاه ها (۱)

فرض کن به عکاس بگويم تارهاي سپيد را سياه کند و چين و چروک ها...

من درختت میمانم …تو تبر هم که بشوی و بخواهی مرا قطع کنی ،آخر...

کاش ميشد يک لحظه جايمان را با هم عوض کنيم شايد تو ميفهميدي چ...

تنهايي يعني بعضي اشکاي بي دليل، بي‌بهانه، يه دفعه‌اي، نصف‌ ش...

Chapter Seven, Part ²÷ ارباب!‌‌‌با پریدن لحظه طوری، نگاه شاک...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

چشم در چشم پریسا انداختم و‌گفتم تو را خدا دو دقیقه همین جا م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط