ویو ات
ویو ات
فردا صبح بیدار شدم و نمیدونستم کجا هستم و بلند شدم و در رو آروم باز کردم و کوک رو دیدم که روی کاناپه خوابیده و ارام میخواستم از خونه خارج شم ولی نمیدونستم در خروجی کدومه رفتم سمت کوک.
ات: من چطور اومدم اینجا؟
کوک هنوز خواب بود.
ات با داد گفت: من چطور اومدم اینجا؟
خلاصه کوک بیدار شد ولی هیچی نگفت درمورد اینکه چطور ات رو آورده خونش .
بعد از چند دقیقه صبحانه ای حاضر کرد و گفت: ات بیا اول صبحانه بخوریم....بعدش حرف میزنیم.
ات آروم سمت میز صبحانه رفت
فردا صبح بیدار شدم و نمیدونستم کجا هستم و بلند شدم و در رو آروم باز کردم و کوک رو دیدم که روی کاناپه خوابیده و ارام میخواستم از خونه خارج شم ولی نمیدونستم در خروجی کدومه رفتم سمت کوک.
ات: من چطور اومدم اینجا؟
کوک هنوز خواب بود.
ات با داد گفت: من چطور اومدم اینجا؟
خلاصه کوک بیدار شد ولی هیچی نگفت درمورد اینکه چطور ات رو آورده خونش .
بعد از چند دقیقه صبحانه ای حاضر کرد و گفت: ات بیا اول صبحانه بخوریم....بعدش حرف میزنیم.
ات آروم سمت میز صبحانه رفت
- ۴۵.۹k
- ۱۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط