🤎шум моря🤎

🤎шум моря🤎
Part 18

لیلیت :خب درست شد دیگه
مرد :آره
لیلیت :این سنگای آذرین هم بگیر باهاش بهم چکش و بیل غواصی بده !
مرد :باشه
وقتی رفت تا بیاره ریز به بیرون نگاه کردم کوک نبود ولی میدونستم
داره نگاهم میکنه یه جایی توی اون تاریکی لعنتی !
باصدای اون به خودم اومد و خنجر و وسایلم و از روی میز برداشتم از مغازه زدم بیرون
که کوک و دیدم
کوک :گرفتیش
لیلیت :آره بیا
خنجر و دادم بهش و دستم و جلوش دراز کردم .
لیلیت :سکه !
کوک نگاهی از سره خسته گی بهم انداخت و بعد نفس عمیقی کشیدو کیسه سکه هاش و در آورد
کوک :۳۰ تا سکه
لیلیت :۳۵ تا
کوک:چی ؟
لیلیت :اون خنجر ۵۰ سکه بود منم ۴۰ تاشو خودم دادم باید جبرانش کنم دیگه
کوک تو چشمام نگاه کرد مردمکش دودو میز انگار که قافلگیر شده باشه .
سری تکون دادو بدن چون و چرا سگه هارو ریخت تو دستم و راه افتاد .
ایستاده بودم سکه هارو ریختم تو جیبم و نفس کشیدم که صداش و شنیدم
کوک ؛ نمی خوایی بیای
لیل :چی !
کوک :اون ۵ سکه دیگه هم خودم جبران میکنم بیا بریم مهمون خونه
سری تکون دادم و دنبالش راه افتادم .از خیابون ها گزشتیم و وارد مهمون خونه شدیم .

لایک ۳۱
کامنت هم سلوات بفرستید برسه به روح بابام
دیدگاه ها (۳)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_81سارا نیشخندی زد:+ منظورتو ...

مهمونی خطرناکپارت=20ویو ات:بعد از اینکه براش توضیح دادم جلو ...

پارت یکاز زبان نویسنده عمارت بزرگی که ظاهر زیبایی داره،ولی د...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶²ویو: جونگ‌کوکچشم‌هام رو باز کردم...

پارت ۱۶

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم ___part:23

𝗣𝗮𝗿𝘁𝟯-رفتم سمت اتاق انگار اتاقه لیا بود دیدم داره لباساشو د...

چندپارتی جونگ کوک

پارت دوازدهم من رفتم کنار ات دراز کشیده و به صورت زیبا اون ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط