{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و روزی که تقدیر سکوت کرد!

و روزی که تقدیر سکوت کرد!

من ماندم و دوراهی ..

و رسیدنی در کار نبود!

بغضی که تو را فریاد میزد.

عقده ای که سینه چاک میکرد و

چشمانی که غرق میشد در حوض گریه

ومن گریزان ازمن بود...
دیدگاه ها (۱)

تازه میخواستم برایت شال گردن ببافم کجامانده ای؟نکند سرما جای...

هرباربه تو فکرمی کنم نبض شعر هایم دق الباب دل میگردد..♥کافیس...

چه هوایی چه طلوعی جانم باید امروز حواسم باشد که اگر قاصدکی ر...

سلام ....دوباره جمعه شد و پست دعاااا...روزای هفته چه تند ، ت...

چشمهایی که بغض دارند...میخوامـ از چشمانمـ بنویسمـ ؛چشمانی که...

THE NAME...وقتی اسمون به رنگ خون شد.💔🥲 ...نفسش کم اومده بود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط