{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را

منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
غزل و عاطفه و روح هنرمندش را

مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد
مادرم تاب ندارد غم فرزندش را

قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را

حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
بفرستند رفیقان به تو این بندش را :

منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر
لای موهای تو گم کرد خداوندش را !
دیدگاه ها (۲)

هیچ یادم میکنی آرام جان خسته ام ؟هیچ یادم میکنی معشوقه ی مم...

چه قدر حس زلالی ست شاعرت باشمشریک خلوت شب های خاطرت باشمچه ق...

ساقیا امشب ز درد عشق حالی دیگرمنغمه ای دیگر بگو من در نوایی ...

شدم محکوم تنهایی ولی جرمم فقط این بودکه هرلحظه دلم بی تاب ان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط