تک پارتیوقتی میخواست
تک پارتی..وقتی میخواست..
قطره های بارون روی شیشه های کافه می نشست و صدایی اروم و دلنشینی رو ایجاد میکرد..توی گوشه ای خلوتی از کافه..رو به روی هم نشسته بودن.
-بیا جدا شیم..
لحظه ای بینشون سکوت افتاد..بخار قهوه اش بالا میرفت..نگاهش رو ازت گرفت و دستاشو به سمت کاپ قهوه اش برد تا گرم بشن..
لبخندت محو شد و خشکت زد..وحشت تمام وجودت رو فرا گرفته بود و حالا اتش پر حرارتی توی وجودت میسوخت..
نمیتونستی دلیل این کارش رو بفهمی..هر چقدر هم فکر میکردی نمیتونستی دلیلی برای این حرفش پیدا کنی..چطور میتونست بعد از این چند سال تو رو رها کنه؟..
-[با تعجب بهش خیره شدی]چ..چی؟
-[چان نفس عمیقی کشید و ادامه داد] میدونم سخته..ولی این بهترین تصمیم برای هر دوی ماست..
-[با لکنت]من...من کار اشتباهی انجام دادم؟
-چی؟ نه نه نه..فقط من نیاز دارم به کارم تمرکز کنم..یه مدت جدایی برای هردومون بهتره..
شوکه شده بودی و با بهت به مرد رو به روت خیره شدی..تو که تمام خودتو به پاش ریختی..تنها عشق زندگیش بودی..چیشد؟ کجا رو اشتباه کردی؟ چه کاری رو نباید میکردی؟
-متاسفم ا/ت..
قبل اینکه حرفش رو تموم کنه کیفت رو از روی میز شیشه ای کافه برداشتی و با بغضی که راه گلوت رو بسته بود اونجارو ترک کردی..
#مینهو#هان#جونگین#هیونجین#فلیکس#چانگبین#سونگمین#چان#تک_پارتی
قطره های بارون روی شیشه های کافه می نشست و صدایی اروم و دلنشینی رو ایجاد میکرد..توی گوشه ای خلوتی از کافه..رو به روی هم نشسته بودن.
-بیا جدا شیم..
لحظه ای بینشون سکوت افتاد..بخار قهوه اش بالا میرفت..نگاهش رو ازت گرفت و دستاشو به سمت کاپ قهوه اش برد تا گرم بشن..
لبخندت محو شد و خشکت زد..وحشت تمام وجودت رو فرا گرفته بود و حالا اتش پر حرارتی توی وجودت میسوخت..
نمیتونستی دلیل این کارش رو بفهمی..هر چقدر هم فکر میکردی نمیتونستی دلیلی برای این حرفش پیدا کنی..چطور میتونست بعد از این چند سال تو رو رها کنه؟..
-[با تعجب بهش خیره شدی]چ..چی؟
-[چان نفس عمیقی کشید و ادامه داد] میدونم سخته..ولی این بهترین تصمیم برای هر دوی ماست..
-[با لکنت]من...من کار اشتباهی انجام دادم؟
-چی؟ نه نه نه..فقط من نیاز دارم به کارم تمرکز کنم..یه مدت جدایی برای هردومون بهتره..
شوکه شده بودی و با بهت به مرد رو به روت خیره شدی..تو که تمام خودتو به پاش ریختی..تنها عشق زندگیش بودی..چیشد؟ کجا رو اشتباه کردی؟ چه کاری رو نباید میکردی؟
-متاسفم ا/ت..
قبل اینکه حرفش رو تموم کنه کیفت رو از روی میز شیشه ای کافه برداشتی و با بغضی که راه گلوت رو بسته بود اونجارو ترک کردی..
#مینهو#هان#جونگین#هیونجین#فلیکس#چانگبین#سونگمین#چان#تک_پارتی
- ۱۴۹
- ۲۵ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط