خسته و دربدر شهر غمم

خسته و دربدر شهر غمم
شبم از هرچی شبه سیاهتره
زندگی زندون سرد کینه‌هاست
رو دلم زخم هزار تا خنجره
چی می‌شد اون دستهای کوچیک و گرم
رو سرم دست نوازش می‌کشید
بستر تنهایی و سرد من رو
بوسه گرمی به آتیش می‌کشید
چی می‌شد تو خونه کوچیک من
غنچه‌های گل غم وا نمی‌شد
چی می‌شد هیچکسی تنهام نمیذاشت
جز خدا هیچکسی تنها نمی‌شد

من هنوز دربدر شهر غمم
شبم از هرچه شبه سیاهتره
زندگی زندون سرد کینه‌هاست
رو دلم زخم هزار تا خنجره

من هنوز دربدر شهر غمم
شبم از هرچه شبه سیاهتره
زندگی زندون سرد کینه‌هاست
رو دلم زخم هزار تا خنجره
دیدگاه ها (۳)

من خودم با چشم‌های خودم شاهد اون بخش از زندگیمم که اگه هرکسی...

عزیز چشمای منتظرم، شهر من کوچیکه، چن تا خیابون بیشتر نیست. خ...

می خواستم رو در رو باهات حرف بزنم خودت‌و گرفتی ازم.گفتم نشد ...

پارت ۴«تو امروز با اون کاری که کردی، تقریباً خودت رو کشتی.»چ...

پارت ۲۱

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮Part 25هوا تاریک شده بود و گروه دوباره به...

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۱۵

the lost leaves/رمان جیمین

جنگل نفرین شده پارت ۱۱

dark life = 38

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط