impossible dream -رویای محال
impossible dream -رویای محال
ep-3
مریم خداحافظی کردو در حالی که گوشیو تو کیفش میزاشت گفت:پاشو شاکین
من:چرا
مریم:اگه یه نگاه به ساعتت بندازی میفهمی
ساعتمو نگاه کردم: خب که چی
مریم:اخه مای شیو اسکل من ساعت هشته باید بریم
همونجور که مثه اسکولا مریمو نگا میکردم
مریم:پاشو گمشو تاکسی بگیر
به هزار بدبختی یه تاکسی مطمئن گرفتیمو رفتیم کرایه رو من حساب کردم
من:کرایه رو ازت میگرم
مریم: گمشو بابا هنوز پول بستنیایی رو که وقتی بچه بودیم برات می خردمو ندادی
من:اون بحثش جداست 😊
مریم درو باز کرد چون خونه اشون اپارتمانی بود مجبور بودیم سکوت کنیم با کلی مسخره بازی بالاخره رسیدم
مریم کیلید خونه رو در اورد که یهو مرضیه دختره همسایه اشون اومد بیرون
مرضیه:ااا سلام خوبید
مریم:مرسی
من:به سلام چانیول لاور
مرضیه: بع منو عشقم توهین مکن ای بکهیون لاور 😜
من:باشه باو
مرضیه:خب فعلا خداحافظ
من و مریم:بایییییی
رفتیم داخل و سلام بلند بالایی کردیمو رفتیم تو اتاق مریم لباس عوض کردیمو با مریم نشستیم به مقدمه چینی کردن
مریم:خب حالا چیکار کنیم
من:حالا چیکار کنیم
مریم:حالا چیکار کنیم
من:می خوای بدون هیچ مقدمه ای بگیم بهشون
مریم:یعنی بگیم ما می خوایم بریم برو جمع کن بابا
من:میگی چه کنیم
در اتاق باز شد و خواهرم زهرا که ۱۳سالشه اومد تو اتاق و کنار منو مریم نشست
مریم:زهرا چه کردی؟؟
من:مگه قرار بوده کاری بکنه! !
مریم:اره بابا منو زهرا باهم حرف زدیم زهرا قرار بود رو مخشون راه بره
زهرا:اتفاقا رفتم
مریم:خب جیشد
من: یه سوال من اینجا برگ چغندرم
مریم:شاید خب زهرا چیشد
زهرا:اول زیر لفظی
من:بابا برو جمع کن دختره نیم وحبی از من زیر لفظی می خواد زود بنال
زهرا:اخ خب حالا یکم نرم شدن البته اگه شما دوتا خرابش نکینید
مریم و من:واقعا
زهرا دست به سینه نشست و پاشو انداخت رو پاش:ما اینیم دیگه
-مریم. فاطمه. زهرا بیاید
مریم:عررررر لحظه مرگ
باهم رفتیم سفره رو چیدیمو و نشستیم شام در سکوتکامل صرف شد فقط صدای پچ پچای منو ممل میومد
سفره رو جمع کردیم مامان مریم که میشه عمه بنده با مامانم رفتن ظرف بشورن
منو مریم نشستیم جلوی باباهامون اوناهم با حالت پوکر فیسی نگامون میکردن ...دیگه وقتش بود تصمیم گرفتیم بفحرفیم
ep-3
مریم خداحافظی کردو در حالی که گوشیو تو کیفش میزاشت گفت:پاشو شاکین
من:چرا
مریم:اگه یه نگاه به ساعتت بندازی میفهمی
ساعتمو نگاه کردم: خب که چی
مریم:اخه مای شیو اسکل من ساعت هشته باید بریم
همونجور که مثه اسکولا مریمو نگا میکردم
مریم:پاشو گمشو تاکسی بگیر
به هزار بدبختی یه تاکسی مطمئن گرفتیمو رفتیم کرایه رو من حساب کردم
من:کرایه رو ازت میگرم
مریم: گمشو بابا هنوز پول بستنیایی رو که وقتی بچه بودیم برات می خردمو ندادی
من:اون بحثش جداست 😊
مریم درو باز کرد چون خونه اشون اپارتمانی بود مجبور بودیم سکوت کنیم با کلی مسخره بازی بالاخره رسیدم
مریم کیلید خونه رو در اورد که یهو مرضیه دختره همسایه اشون اومد بیرون
مرضیه:ااا سلام خوبید
مریم:مرسی
من:به سلام چانیول لاور
مرضیه: بع منو عشقم توهین مکن ای بکهیون لاور 😜
من:باشه باو
مرضیه:خب فعلا خداحافظ
من و مریم:بایییییی
رفتیم داخل و سلام بلند بالایی کردیمو رفتیم تو اتاق مریم لباس عوض کردیمو با مریم نشستیم به مقدمه چینی کردن
مریم:خب حالا چیکار کنیم
من:حالا چیکار کنیم
مریم:حالا چیکار کنیم
من:می خوای بدون هیچ مقدمه ای بگیم بهشون
مریم:یعنی بگیم ما می خوایم بریم برو جمع کن بابا
من:میگی چه کنیم
در اتاق باز شد و خواهرم زهرا که ۱۳سالشه اومد تو اتاق و کنار منو مریم نشست
مریم:زهرا چه کردی؟؟
من:مگه قرار بوده کاری بکنه! !
مریم:اره بابا منو زهرا باهم حرف زدیم زهرا قرار بود رو مخشون راه بره
زهرا:اتفاقا رفتم
مریم:خب جیشد
من: یه سوال من اینجا برگ چغندرم
مریم:شاید خب زهرا چیشد
زهرا:اول زیر لفظی
من:بابا برو جمع کن دختره نیم وحبی از من زیر لفظی می خواد زود بنال
زهرا:اخ خب حالا یکم نرم شدن البته اگه شما دوتا خرابش نکینید
مریم و من:واقعا
زهرا دست به سینه نشست و پاشو انداخت رو پاش:ما اینیم دیگه
-مریم. فاطمه. زهرا بیاید
مریم:عررررر لحظه مرگ
باهم رفتیم سفره رو چیدیمو و نشستیم شام در سکوتکامل صرف شد فقط صدای پچ پچای منو ممل میومد
سفره رو جمع کردیم مامان مریم که میشه عمه بنده با مامانم رفتن ظرف بشورن
منو مریم نشستیم جلوی باباهامون اوناهم با حالت پوکر فیسی نگامون میکردن ...دیگه وقتش بود تصمیم گرفتیم بفحرفیم
- ۳.۰k
- ۲۳ فروردین ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط