در این شهر تماما شلوغ

در این شهر تماما شلوغ
در این همهمه ی بیدادکننده ی چشمان نمناک
در این نفس های به هم نرسیده نافرجام
دنبال "تویی" میگردم ک رها نکند "منی" را که از من بودنم فراری ام...
دودستی بچسبد قلبم را ...
بکند نقاب خنده را از چهره ام...
بکوبد برصورتم خودت باشی را...
بکوبد بر دهانم همینی که هستی میخواهمی را...
با پشت دست پاک کند رژ قرمز دلبرم را...
فریاد بزند بی محابا...
نمیخواهم زرق و برقت را...
همین را میخواهم....
بی خنده بی زرق و برق اما بی نقاب تظاهر...
دنبال تویی که دور زدن از وسط جاده از پیچ "بودن" به "نبودن" را بلد نباشد...
محکم باشد جای پای بودنش...
آنقدر محکم که پشت پا بزند به هرچه "نبودن" است...
دیدگاه ها (۱۶)

نمیبخشمت p.23

در این شهر تماما شلوغدر این همهمه ی بیدادکننده ی چشمان نمناک...

در این شهر تماما شلوغدر این همهمه ی بیدادکننده ی چشمان نمناک...

"هیچ چیز ماندگار نیست"تلخه نه؟خب آخرش به اونجایی میرسی که می...

درخواستی

در زندگی دیگر ( دوباره مرا پیدا کن ) پارت ششم : ویسکی، گرم و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط