Chapter
Chapter:1
Part:6
بعد انجام کار های لازم تو سرویس به بیرون اومد.
امروز هوا گرم بود.
پس یه دامن بلند به رنگ سفید پوشید و یه پیراهن خوشگل(نمیدونم یچیزی تصور کنید دیگه).
شروع کرد به شونه کردن موهای بلند و خرماییش.
تصمیم گرفت بازشون بزاره.
جینا اومد کناشو گفت:منم خوشگل کنن
دیار جینا رو بلند کردو رو صندلی گذاشت.
شروع کرد به شونه کردن موهای نرم و نازش و همزمان به اون پسر بیشعور فکر کرد.
بی ادب فکر کرده کیه؟
بعضی پسرا فقط هیکل گنده کردن.
لالم خودشه.
اصن اون باید به جای من لال میبود.
نباید بفهمه من لالم.
ولی چطوری؟
با صدای جینا از تفکراتش بیرون اومد.
جینا:خاله تموم نشد شونه کردن موهام؟
سر تکون داد به عنوان تأیید.
و موهاشو خرگوشی بستو به اینطرف و اونطرفش گیره های گوگولی و رنگی زد.
جینا با ذوق گفت:تموم شد؟
دیار سرشو تکون داد.
به سمت ساک لباس های جینا رفت و یه تیشرت و شلوارک صورتی ازش بیرون آورد.
و برای جینا پوشید.
(بچه ها فقط یه چیز رو بگم بهتون اینه که خونه دیار اینا خیلی بزرگه و چوبیه و قشنگم هست بعد تو حیاطشون خونشون هست و یه پله از بغل خونشون میخوره که میره بالا اونجا طبقه دومه پس دروازه دو طبقه یکیه ولی طبقه بالا به حیاط کوچولو هم داره و نرده و اینا)
جینا پرید رو هوا و از دیار تشکر کرد.
و بعد به سمت بیرون رفت.
دیار هم به دنبالش رفت و به آشپزخونه رسیدن با دیدن پدرو مادرش سری تکون دادو نشست.
بابا:صبح بخیر..وااهااا..جینا چقدر خوشگل شدههه
جینا سرشو کج کردو خندید.
دیار با حسودی و خنده دفترچه اش رو به باباش نشون داد.«من چی بابااا»
بابا:تو که حرف نداری..عین الهه های زیبایی میمونی
مامان:آیی قربونتون برمم..وایسا ببینم تو از این حرفا به من نمیزدی..از کجا یاد گرفتی؟؟
دست به کمر شدو به بابا نگاه کرد.
بابا یه قلوپ از قهوه اش خودرو گفت:عزیز دلم تو نبودی من اینهمه خوشگل نداشتم که
مامان ملاغه رو سمتش پرت کرد که بابا جای خالی داد و گفت:دیدی لیاقت ندارییی
مامان:بر برووو...نبینمتتت
بابا با خداحافظی به بیرون از خونه رفت.
Part:6
بعد انجام کار های لازم تو سرویس به بیرون اومد.
امروز هوا گرم بود.
پس یه دامن بلند به رنگ سفید پوشید و یه پیراهن خوشگل(نمیدونم یچیزی تصور کنید دیگه).
شروع کرد به شونه کردن موهای بلند و خرماییش.
تصمیم گرفت بازشون بزاره.
جینا اومد کناشو گفت:منم خوشگل کنن
دیار جینا رو بلند کردو رو صندلی گذاشت.
شروع کرد به شونه کردن موهای نرم و نازش و همزمان به اون پسر بیشعور فکر کرد.
بی ادب فکر کرده کیه؟
بعضی پسرا فقط هیکل گنده کردن.
لالم خودشه.
اصن اون باید به جای من لال میبود.
نباید بفهمه من لالم.
ولی چطوری؟
با صدای جینا از تفکراتش بیرون اومد.
جینا:خاله تموم نشد شونه کردن موهام؟
سر تکون داد به عنوان تأیید.
و موهاشو خرگوشی بستو به اینطرف و اونطرفش گیره های گوگولی و رنگی زد.
جینا با ذوق گفت:تموم شد؟
دیار سرشو تکون داد.
به سمت ساک لباس های جینا رفت و یه تیشرت و شلوارک صورتی ازش بیرون آورد.
و برای جینا پوشید.
(بچه ها فقط یه چیز رو بگم بهتون اینه که خونه دیار اینا خیلی بزرگه و چوبیه و قشنگم هست بعد تو حیاطشون خونشون هست و یه پله از بغل خونشون میخوره که میره بالا اونجا طبقه دومه پس دروازه دو طبقه یکیه ولی طبقه بالا به حیاط کوچولو هم داره و نرده و اینا)
جینا پرید رو هوا و از دیار تشکر کرد.
و بعد به سمت بیرون رفت.
دیار هم به دنبالش رفت و به آشپزخونه رسیدن با دیدن پدرو مادرش سری تکون دادو نشست.
بابا:صبح بخیر..وااهااا..جینا چقدر خوشگل شدههه
جینا سرشو کج کردو خندید.
دیار با حسودی و خنده دفترچه اش رو به باباش نشون داد.«من چی بابااا»
بابا:تو که حرف نداری..عین الهه های زیبایی میمونی
مامان:آیی قربونتون برمم..وایسا ببینم تو از این حرفا به من نمیزدی..از کجا یاد گرفتی؟؟
دست به کمر شدو به بابا نگاه کرد.
بابا یه قلوپ از قهوه اش خودرو گفت:عزیز دلم تو نبودی من اینهمه خوشگل نداشتم که
مامان ملاغه رو سمتش پرت کرد که بابا جای خالی داد و گفت:دیدی لیاقت ندارییی
مامان:بر برووو...نبینمتتت
بابا با خداحافظی به بیرون از خونه رفت.
- ۹.۹k
- ۲۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط