Chapter
Chapter:1
Part:7
دیار و جینا که داشتن میخندیدن به مامان نگاه کردن.
مامان:بخورین زود
شروع کردن به خوردن..جینا هنوزم میخندید.
و بعد تموم کردن صبحانه به بیرون رفت تا تو حیاط بازی کنه.
دیار به کمک مادرش میزو جمع کرد.
و میخواست بره پیش جینا که...
مامان:خاک به سرممم
دیار با ترس برگشت و با علامت گفت چی شدههه
مامان:واییی پسری که دیروز اومد اینجا...حتما کشنشه
دیار کلافه نفسی کشید.
مادرش همونطور که صبحانه رو تو ظرف آماده میکرده گفت:به هرحال مرده دیگه..خودش که نمیتونه غذا درست کنهه..بعدشمم ورزشکارهه
دیار دفترچه رو نشون مادرش داد:«از کجا میدونی ورزش کاره؟»
مادر گفت:اول اینکه از ظاهرش مشخصه..دوم اینکه صبح زود فکر کنم ساعت ۴ یا ۵ بود..داشت ورزش میکرد
دیار تعجب کرد از اینکه انقدر زود از خواب بیدار میشه و ورزش میکنه..اون هرگز حتی اگه بمب میزدم نمیتونست انقدر زود بیدار شه.
دیار به فکر فرو رفت
درسته میتونه زود بیدار شه ولی اخلاقش خیلی بده.
اگه بفهمه که من دختر صاحب خونشم حتما احترام میزاره.
پسره بی ادب.
با صدای مادرش از افکارش بیرون اومد.
مامان:زود باش..اینو ببر براش
Part:7
دیار و جینا که داشتن میخندیدن به مامان نگاه کردن.
مامان:بخورین زود
شروع کردن به خوردن..جینا هنوزم میخندید.
و بعد تموم کردن صبحانه به بیرون رفت تا تو حیاط بازی کنه.
دیار به کمک مادرش میزو جمع کرد.
و میخواست بره پیش جینا که...
مامان:خاک به سرممم
دیار با ترس برگشت و با علامت گفت چی شدههه
مامان:واییی پسری که دیروز اومد اینجا...حتما کشنشه
دیار کلافه نفسی کشید.
مادرش همونطور که صبحانه رو تو ظرف آماده میکرده گفت:به هرحال مرده دیگه..خودش که نمیتونه غذا درست کنهه..بعدشمم ورزشکارهه
دیار دفترچه رو نشون مادرش داد:«از کجا میدونی ورزش کاره؟»
مادر گفت:اول اینکه از ظاهرش مشخصه..دوم اینکه صبح زود فکر کنم ساعت ۴ یا ۵ بود..داشت ورزش میکرد
دیار تعجب کرد از اینکه انقدر زود از خواب بیدار میشه و ورزش میکنه..اون هرگز حتی اگه بمب میزدم نمیتونست انقدر زود بیدار شه.
دیار به فکر فرو رفت
درسته میتونه زود بیدار شه ولی اخلاقش خیلی بده.
اگه بفهمه که من دختر صاحب خونشم حتما احترام میزاره.
پسره بی ادب.
با صدای مادرش از افکارش بیرون اومد.
مامان:زود باش..اینو ببر براش
- ۱۰.۱k
- ۲۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط